فرق دارد
خدادان باخداخوان فرق دارد
که دانا تا به نادان فرق دارد
موحد را به مشرک نیست نسبت
که انسان تا به انسان فرق دارد
مگو آلوده دامن هرکسی را
که دامن تا به دامن فرق دارد
مبر در خانه خود هرکسی را
که مهمان تا به مهمان فرق دارد
تو ای بلخی چرا آشفته حالی
که زندان تا به زندان فرق دارد
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع | لينک ثابت
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع | لينک ثابت
( دل نوشته های یک عاشق )
موعود من که چشم براهت نشسته ایم
آو ا ز می د هیم تو را با گلو ی عشق
سلام بر تو كه پرچم برا فرا شته’ هدايتي
سلام بر تو كه خود سلام و پيام آور سلامتي
1- مهدي جان: شكوه ای هجران و غم دوري از مصاحبت و ديدار تو را، فقط با تو نجوا مي ميكنم.
2- مو لاي من: گرچه توان سرودن نام بلندت ما را نيست. اما ديدگان نا قابلم را وقف تماشاي قامت رعناي تو نموده ام و گوشة نگاهم را به ضريح سبز بشارت ظهورت , گره زده ام.
3- مولاي من : از بي قراري اندوه دوري تو, گاه ديوانه وار سر به بيا بان مي گذارم , گاه از حاجيان سفر مكه , مني و عرفات , نشان بي نشان تو را پرس و جو مي كنم و گاه خود در طواف مسجد مقدس جمكرانت , كنار ديوار , مي نشينم تا شايد عبور مهرانگيز تو را شاهد باشم ودرخلوت سكوت تنهاي حديث دلتنگي ام را با تو گفتگوكنم.
4- مو لاي من : از درازاي تيره شب غيبت , چشم ها همه فرو خفتند , جز چشمان شيداي چشم برا هان كه در سياهي آسمان , فروغ تو را مي جو يند.
5- مهدي جان : دركويرغربت و تنهايي , از عطش جا نكاه فراقت ,گل بوته ها همه خشكيدند , سينه چاكان دل سوخته ات در جستجوي نگاهت , تراوش باران بي ابر تورامي طلبند.
6- مهدي جان : رهرپويان جادة اندوه فراقت , در فراز و نشيب كرانه هاي اقيانوس انتظارت ,پيوسته نگران آنند كه داغ حسرت ديدار تو را , ته نشين تپش قلب هاي آكنده از عشق تو گردانند.
7- مهدي جان : چه بسيار بوده اند آناني كه طومار حرير عشق تو را بر دل پيچيده و آرزوي هم نفس شدن با تو را , با خود هديه در دل خاك برده اند و چه فراوان اند كساني كه سخت مشتاق اند تا سروش رهائي ( نريد ان نمن ) را از زبان پرمهرتو بشنوند و گوش جان شان را با نداي دل انگيز پيام تو نوازش دهند.
8- مو لاي من : من با تو , عهد و پيمان مي بندم كه در شبستان غيبت و غربت , هيچ گاه از آمدنت نو ميد نخواهم شد . و سوگند وفا داري ياد ميكنم كه در رفت و آمد شب هاي بي فروغ , اگر صبح ظهورت همچنان محجوب و پنهان بماند , باز هم مي آيم و در كمينگاه افق آرزوها , چشم به راهت مي مانم و در پي جوشش ترحم نگا هت آرام آرام اشك مي بارم تا شايد طلوع فجر تو را , از فراز قله صبر و اميد , به تماشا بنشينم.
9- مو لاي من : محبت و عشق تو , با تار و پود وجودم آميخته است و اميد ديدارت , در اعماق قلبم , جوا نه زده است . با پيما نه از اميد و التماس , از تو مي خو ا هم بيش از اين وقفه و تأخير رو ا مدار ,كه در زنگ آمد نت طا قت و برده باري ام را به آ خر رسا نده , بدنم نحيف گرديده , اشك چشما نم خشكيده , نور ديدگانم تيره و تار گشته , مگر نه اين است كه اين سوز وآه را مرحمي , اين درد و ناليدن را درماني و اين غم وغضه را پاياني نيست جز هنگامه ظهور و اجلال حضور , پس بيا و برخيز كه:
ديگر قرار بي تو ما ندن نيست ما را
كي ميشودروشن به رويت چشم ياران
10- مهدي جان : در تاريخ عشق و حرمان و وصل و هجران , كدامين محبوبي رامي توان يافت كه نازآمدنش اين گونه دير پا و فرسايش كننده باشد , مگر جذبه و ناز تو ؟ پس بنماي رخ و برخيز كه روءيت هلال چهرة دلربايت چه قدر شوق انگيز و بهجت آوراست ـ اي طلوع تماشا.
گرتو به صدهزارچهره نمايان شوي مرا
من با دوصد هزار ديده تماشاكنم تو را.
11- مو لاي من : در پهن دشت وا ماندگي و اضطرار , از سربي قراري و نا چاري تو را مي خوانم كه اي آخرين اميد , بيا و درياب شوريده دلان دل رميده را:
بيا كه در اين انتظار خواهم مرد
درانتظارتومن تا بهارخواهم مرد.
12 مهدي جان : تو خود مي داني كه چه دشوار است سپري نمودن دوران انتظار و چه بي مقدار است دنيايي بي تو بودن . اما تو خود آگاهي كه در اين گردش تا ريكي ها . با كوله بار سنگين اندوه ديدارت , نشان كوي بي نشان تو را مي پايم و به اميد فرداي با تو بودن , نفس مي كشم.
13- مهدي عزيز: هر سال در پانزدهم شعبان , تولد خجستة تو را جشن مي گيريم و بزم سرور و شادي , برپا مي كنيم اما اين بزم بي حضور دلدار را , هيچ طراوت و شكوه نمي بينم . زيرا شكوه و خرمي را در طراوت بهار , بايد نظاره نمود كه تويي بهار همة رويشها و طراوت همه گلها.
14- مهدي جان : گرچه عندليبان غزل خوان بوستانت , شاد مانه در ترنم سرود آمدنت , ترانة بهار را مي سرايند . اما داستان طولا ني مشتاقي و مهجوري تو , گو اينكه بهار بي حضور تو را , پاييز هميشگي خسته دلان نموده است.
15- مولاي من : پس بيا كه سر سپرد گا ن حريم ولايت , نويد آ مد نت را لحظه شما ري مي كند و چشم انتطاران ساحل سبز نجاتت , نستوه و پايدار همچنان تو را مي خواند ـ اي موعود قرآن:
به يازده خم مي ، دست ما اگر نرسيد
بده پياله كه يك خم هنوزسربسته است.
16 : مهدي عزيزـ ازاينكه مي بينم تلالونور طلوعت , بر روزنه هاي افق آسمان بيداري ,كم كم پديدار مي گردد و شكوفه هاي صبر و اميدم به بارمي نشيند , از سرور و هيجان , همه وجودم لبريزمي گردد چون صداي پاي آمد نت به گوش مي آيد و نويد فرح بخش نزديك شدن ظهورت در فضاي جهان طنين اندازمي باشد . مبينم كه شكوه طبل رسيدن ات كاخهاي سفيد وسياه فرعونيان زمان رابه لرزش وريزش انداخته ووحشت ازهيب ورعبت , خواب راحت را از چشم جباران و طاغوتيان جهان خوار, ربوده است.
17 ـ مولاي من : وقتي چشم اندازنگاهم را به آفاق جهان مي دوزم , همراهي و جنبش هستي را نيزا حساس مي كنم . مي بينم كه زمين و زمان در شتاب تدارك جشن آمدنت , به تكا پو افتاده و خلق محروم جهان از شوق رويش دوباره به وجد و خروش آمده تا براي در آغوش كشيدن تجسم آرمان ها , خود را آماده كنند.
18- محبوب دلها : هم اينك خيل عظيم مشتا قانت , در صف طويل انتظار , به پيشواز مژدة ظهورت به پا خواسته اند تا در همايش بزرگ آدينه روز مو عود , هم صدا با فرشتگان آسمان، فرمان « جاء الحق» حضور شكوهمندت را در پهنة گيتي جشن بگيرند:
دهيد مژده به ياران كه يار مي آيد
قرار گيتي چشم انتظار مي آيد
كليد صبح به دست و سرود عشق به لب
زانتهاي شب آن شهسوار مي آيد
جهان براي تما شا , به پاي مي خيزند
به پاي بوسي او , روزگار مي آيد







نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع آخرین طوفان | لينک ثابت

ترنم انتظار 
ای نگاهت یک جهانی از حضور
ای همه نورٌ علی نور و نور
تیغ خود برکش جهان را درشکن
صد هبل را از بلندادر فکن
تیغ خود بنما به اسکندر وشان
رعت شو تندر بزن بر آسمان
برق شو بر خیمه دشمن بزن
آتشی بر کاخ اهریمن بزن
چشم هر بیننده ای در دست توست
هر کسی را مست دیدم مست توست
ای فدای دستهای رحمتت
همتی کن ای فدای همتت
همتی کن در جهان زور و زر
شیعه د رموج بلاهست و خطر
شیعه را مانند کفتر می کشند
اهرمن ها نا برابر می کشند
شیعه در خونابه درد و بلاست
شیعه میراث قیام کربلا ست
شیعه خون میبارد از رخساره اش
از گلویش از گلوی پاره اش
ما علی اصغر فراوان داده ایم
ازحسینیم وحسینی زاده ایم
ای فدای صبر تو مولای حق
ای تمام چهره فردای حق
فبر ما طی شد علم برپا نما
هر که نه همراه تو رسوا نما
قطعه قطعه پیکرش را ریز کن
هر چه دریا از جسد لبریز کن
آنقدر خون شیاطین را بریز
تا نباشد فرصت خیز و گریز
بس که آنها خون شیعه می خورند
رگ به رگ گردن به گردن میبرند
قرن ها با ظلم شان سر کرده ایم
مهر و سجاده زخون تر کرده ایم
جان امت مرتضی را کشته اند
بلبل باغ وفا را کشته اند
انبیا و اولیا را کشته اند
شیر دشت کربلا را کشته اند
از علی مرتضی تا عسکری
تا زمان تو که ما را سروری
خون دلها خوده شیعه تا کنون
ای تمام آروزی کاف و نون
اندکی تعجیل کن ما خسته ایم
دل به فردای ظهورت بسته ایم
دل به عشقت بسته ایم با های و ها
تابگیری انتقام کربلا
هر کجا را بوی ریحان آوری
سر زمین مرده را جان آوری
ای بهار دشت زیبای خدا
تا به کی گوئیم بیا مهدی بیا
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع ترنم انتظار | لينک ثابت
|
دکترين مهدويت:چيستی،خاستگاه،ضرورت ها وراهکارها- قسمت اول قنبرعلی صمدی ارزگانی
اشاره:
1. بعد تاريخي الف ـ پيوند ايدئولوژيکي نقش باور داشت مهدويت در حيات سياسي، فرهنگي شيعه ادامه دارد..... |
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
درباره وبلاگ

وبلاگ ((گام به گام بسوی ظهور)) به منظور سهم گیری در فرهنگ سازی و ترویج اندیشه مهدویت و ضرورت زمینه سازی برای تحقق ظهور امام عصر(عج) و نیز پاسخگوئی به شبهات(نقطه نطرات) و سؤالات مربوط به آن حضرت نظیر: دلائل طولانی شدن غیبت، وظیفه مردم در این راستا، محل سکونت حضرت، طول عمر، ازدواج حضرت، ارتباط و ملاقات باحضرت و... طراحی شده است.
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
نقد خلیفه دوم-(گدای اهلبیت)
جواب به شبهات وهابیت
نقد ی بر و هابیت
گفتگو با و ها بیان
برادران دینی
نویدصبح
سایت مؤسسه فرهنگی بشارت
نگاهی نو - (ناظر حسین زکی )
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
اندیشه ای مهدویت
اسلام حقیقی
مولای عشق
سیفی
نوشته هاي پيشين