تبليغاتX
? گام به گام بسوی ظهور
 

شعری از شهید بلخی

 

                              فرق دارد

 

 

خدادان باخداخوان فرق دارد

 که دانا تا به نادان فرق دارد

 

                               موحد را به مشرک نیست نسبت

                                 که انسان تا به انسان فرق دارد

 

مگو آلوده دامن هرکسی را

 که دامن تا به دامن فرق دارد

 

                               مبر در خانه خود هرکسی را

                              که مهمان تا به مهمان فرق دارد

 

تو ای بلخی چرا آشفته حالی

که زندان تا به زندان فرق دارد


 

نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع | لينک ثابت


 

شهادت امام صادق(ع) را به عموم شیعیان جهان تسلیت می گویم


 

نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع | لينک ثابت


آخرین طوفان

                                      

                                          ( دل نوشته های یک عاشق )

 

                                                   

       سلام ای آخرین طوفان   

                       

         موعود من که چشم براهت نشسته ایم

         آو ا ز می د هیم تو را با گلو ی عشق  

                           

  سلام بر آل ياسين

  سلام  بربلنداي  قيام و قعو دت

  سلام بر معراج ركو ع وسجو دت

  سلام بر ورد قرائت وقنوتت

  سلام بر هنگا مه طلوع و غروبِت

  سلام بر تو اي يگانه دوران

  سلام بر تو اي موعود قرآن

  سلام بر تو اي مهدي فا طمه (س)

  سلام بر تو كه پرچم برا فرا شته’ هدايتي

  سلام بر تو كه خود سلام و پيام آور سلامتي

  سلام، سلام، سلام....

 

1- مهدي جان: شكوه ای هجران و غم دوري از مصاحبت و ديدار تو را، فقط با تو نجوا مي ميكنم.

    اي انيس رفيق.

2- مو لاي من: گرچه توان سرودن نام بلندت ما را نيست. اما ديدگان نا قابلم را وقف تماشاي قامت رعناي تو نموده ام و گوشة نگاهم را به ضريح سبز  بشارت ظهورت , گره زده ام.

    اي طلعت رشيده.

3- مولاي من : از بي قراري اندوه دوري تو, گاه ديوانه وار سر به بيا بان مي گذارم , گاه از حاجيان  سفر مكه , مني و عرفات , نشان بي نشان تو را پرس و جو مي كنم و گاه خود در طواف مسجد مقدس جمكرانت , كنار ديوار ,  مي نشينم تا شايد عبور مهرانگيز تو را شاهد باشم ودرخلوت سكوت تنهاي حديث دلتنگي ام را با تو گفتگوكنم.

    اي مونس دلهاي بي قرار.

4- مو لاي من : از درازاي تيره شب غيبت , چشم ها همه  فرو خفتند , جز چشمان شيداي چشم برا هان كه در سياهي آسمان , فروغ تو را مي جو يند.

    اي نور ديدة چشم انتظاران .

5- مهدي جان : دركويرغربت و تنهايي , از عطش جا نكاه فراقت ,گل بوته ها همه خشكيدند , سينه چاكان دل سوخته ات در جستجوي نگاهت , تراوش باران بي ابر تورامي طلبند.

    اي جو شش چشمه سار حيات.

6- مهدي جان :  رهرپويان جادة اندوه  فراقت , در فراز و نشيب كرانه هاي اقيانوس انتظارت ,پيوسته نگران آنند كه داغ حسرت ديدار تو را , ته نشين تپش قلب هاي آكنده از عشق تو گردانند.

    اي تنديس آرزوها.

7- مهدي جان : چه بسيار بوده اند آناني كه طومار حرير عشق تو را بر دل پيچيده و آرزوي هم نفس شدن با تو را , با خود هديه در دل خاك برده اند و چه فراوان اند كساني كه سخت مشتاق اند تا سروش رهائي ( نريد ان نمن ) را از زبان پرمهرتو بشنوند و گوش جان شان را با نداي دل انگيز پيام تو نوازش دهند.

     اي آرامش قلبها.

8- مو لاي من : من با تو ,  عهد و پيمان مي بندم كه در شبستان غيبت و غربت , هيچ گاه از آمدنت نو ميد نخواهم شد . و سوگند وفا داري  ياد ميكنم كه در رفت و آمد شب هاي بي فروغ , اگر صبح ظهورت  همچنان محجوب و پنهان بماند , باز هم مي آيم و در كمينگاه افق آرزوها , چشم به راهت مي مانم و در پي جوشش ترحم نگا هت آرام آرام اشك مي بارم تا شايد طلوع فجر تو را , از فراز قله صبر و اميد , به تماشا بنشينم.

    اي صبح اميد و آرزو ها.

9- مو لاي من : محبت  و عشق تو , با تار و پود وجودم آميخته است و اميد ديدارت , در اعماق قلبم , جوا نه زده است . با پيما نه از اميد و التماس , از تو مي خو ا هم  بيش از اين وقفه و تأخير رو  ا مدار ,كه در زنگ آمد نت طا قت و برده باري ام را  به آ خر رسا نده ,  بدنم نحيف گرديده , اشك چشما نم خشكيده , نور ديدگانم تيره و تار گشته ,  مگر نه اين است كه اين سوز وآه را مرحمي , اين درد و ناليدن را درماني و اين غم وغضه را پاياني نيست جز هنگامه ظهور و اجلال حضور , پس بيا و برخيز كه:

     ديگر قرار بي تو ما ندن نيست  ما  را   

     كي ميشودروشن به رويت چشم ياران

10- مهدي جان : در تاريخ عشق و حرمان و وصل و هجران , كدامين محبوبي رامي توان يافت كه نازآمدنش اين گونه دير پا و فرسايش كننده باشد , مگر جذبه و ناز تو ؟ پس بنماي رخ و برخيز كه روءيت هلال چهرة دلربايت چه قدر شوق انگيز و بهجت آوراست ـ اي طلوع تماشا.

      گرتو به صدهزارچهره نمايان شوي مرا  

      من با دوصد هزار ديده تماشاكنم تو را.

11- مو لاي من : در پهن دشت وا ماندگي و اضطرار , از سربي قراري و نا چاري تو را مي خوانم كه اي آخرين اميد , بيا و درياب  شوريده دلان  دل رميده را:

       بيا كه در اين انتظار خواهم مرد    

       درانتظارتومن تا بهارخواهم مرد.

12 مهدي جان : تو خود مي داني كه چه دشوار است سپري نمودن دوران انتظار و چه بي مقدار است  دنيايي بي تو بودن . اما تو خود آگاهي كه در اين گردش تا ريكي ها .  با كوله بار سنگين اندوه ديدارت , نشان كوي بي نشان تو را مي پايم  و به اميد فرداي با تو بودن ,  نفس مي كشم.

    اي مونس و هم نفس بي نوايان.

13- مهدي عزيز: هر سال در پانزدهم شعبان , تولد خجستة تو را جشن مي گيريم و  بزم سرور و شادي , برپا مي كنيم اما اين بزم بي حضور دلدار را , هيچ طراوت و شكوه نمي بينم . زيرا شكوه و خرمي را در طراوت بهار ,  بايد نظاره نمود كه تويي بهار همة رويشها و طراوت همه گلها.

    اي تنها گل نرگسي آفرينش.

14- مهدي جان : گرچه  عندليبان غزل خوان بوستانت , شاد مانه در ترنم سرود آمدنت , ترانة بهار را مي سرايند . اما داستان طولا ني  مشتاقي و مهجوري تو , گو اينكه بهار بي حضور تو را , پاييز هميشگي خسته دلان نموده است.

    اي بهار بي پايان  بركت و رحمت.

15- مولاي من : پس بيا كه سر سپرد گا ن حريم ولايت , نويد آ مد نت را لحظه شما ري مي كند و چشم انتطاران ساحل سبز نجاتت , نستوه و پايدار همچنان تو را مي خواند ـ اي موعود قرآن:

     به يازده خم مي ، دست ما اگر نرسيد  

     بده پياله كه يك خم هنوزسربسته است.

16 : مهدي عزيزـ ازاينكه مي بينم تلالونور طلوعت ,  بر روزنه هاي افق آسمان بيداري ,كم كم پديدار مي گردد  و شكوفه هاي صبر و اميدم به بارمي نشيند , از سرور و هيجان , همه وجودم لبريزمي گردد چون صداي پاي آمد نت به گوش مي آيد و نويد فرح بخش نزديك شدن ظهورت در فضاي جهان طنين اندازمي باشد . مبينم كه شكوه طبل رسيدن ات كاخهاي سفيد وسياه فرعونيان زمان رابه لرزش وريزش انداخته ووحشت ازهيب ورعبت , خواب راحت را از چشم جباران و طاغوتيان جهان خوار, ربوده است.

     اي آ خرين طوفان.

17 ـ مولاي من : وقتي چشم اندازنگاهم را به آفاق  جهان مي دوزم , همراهي و جنبش هستي را نيزا حساس مي كنم . مي بينم كه زمين و زمان در شتاب تدارك جشن آمدنت , به تكا پو افتاده و خلق محروم جهان از شوق رويش دوباره به وجد و خروش آمده تا براي در آغوش كشيدن تجسم آرمان ها , خود را آماده كنند.

    اي كعبة مقصود دلها.

18- محبوب دلها : هم اينك خيل عظيم مشتا قانت , در صف طويل انتظار , به پيشواز مژدة ظهورت به پا خواسته اند تا در همايش بزرگ آدينه روز مو عود , هم صدا با فرشتگان آسمان، فرمان « جاء الحق»  حضور شكوهمندت را در پهنة گيتي جشن بگيرند:

      دهيد مژده به ياران كه يار مي آيد 

                                 قرار گيتي چشم انتظار مي آيد

      كليد صبح به دست و سرود عشق به لب    

                              زانتهاي شب آن شهسوار مي آيد

      جهان براي تما شا , به پاي مي خيزند   

                              به پاي بوسي او , روزگار مي آيد

 

            اللهم عجل لولیک الفرج. (صمدی)      

 


 

نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع آخرین طوفان | لينک ثابت


ترنم انتظار

...ya mahdi...

ترنم انتظار

ای نگاهت یک جهانی از حضور
ای همه نورٌ علی نور و نور

تیغ خود برکش جهان را درشکن
صد هبل را از بلندادر فکن

تیغ خود بنما به اسکندر وشان
رعت شو تندر بزن بر آسمان

برق شو بر خیمه دشمن بزن
آتشی بر کاخ اهریمن بزن

چشم هر بیننده ای در دست توست
هر کسی را مست دیدم مست توست

ای فدای دستهای رحمتت
همتی کن ای فدای همتت

همتی کن در جهان زور و زر
شیعه د رموج بلاهست و خطر

شیعه را مانند کفتر می کشند
اهرمن ها نا برابر می کشند

شیعه در خونابه درد و بلاست
شیعه میراث قیام کربلا ست

شیعه خون میبارد از رخساره اش
از گلویش از گلوی پاره اش

ما علی اصغر فراوان داده ایم
ازحسینیم وحسینی زاده ایم

ای فدای صبر تو مولای حق
ای تمام چهره فردای حق

فبر ما طی شد علم برپا نما
هر که نه همراه تو رسوا نما

قطعه قطعه پیکرش را ریز کن
هر چه دریا از جسد لبریز کن

آنقدر خون شیاطین را بریز
تا نباشد فرصت خیز و گریز

بس که آنها خون شیعه می خورند
رگ به رگ گردن به گردن میبرند

قرن ها با ظلم شان سر کرده ایم
مهر و سجاده زخون تر کرده ایم

جان امت مرتضی را کشته اند
بلبل باغ وفا را کشته اند

انبیا و اولیا را کشته اند
شیر دشت کربلا را کشته اند

از علی مرتضی تا عسکری
تا زمان تو که ما را سروری

خون دلها خوده شیعه تا کنون
ای تمام آروزی کاف و نون

اندکی تعجیل کن ما خسته ایم
دل به فردای ظهورت بسته ایم

دل به عشقت بسته ایم با های و ها
تابگیری انتقام کربلا

هر کجا را بوی ریحان آوری
سر زمین مرده را جان آوری

ای بهار دشت زیبای خدا
تا به کی گوئیم بیا مهدی بیا


 

نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع ترنم انتظار | لينک ثابت


دکترین مهدویت -1

دکترين مهدويت:چيستی،خاستگاه،ضرورت ها وراهکارها- قسمت اول

                            قنبرعلی صمدی ارزگانی

                                  


اشاره:
عنوان «دکترين مهدويت» از جمله قالب هاي نويني است که در عرصة نظريه پردازي هاي راهبردي بشر معاصر، تدريجاً اهميت و جايگاه خاص 
خود را مي يابد.
طرح اين بحث به صورت يک نظرية جهاني، مستلزم شناخت صحيح مؤلفه ها و بررسي ابعاد مختلف آن  است.
در اين نوشتار ضمن پرداختن به چيستي شناسي و خواستگاه دکترين مهدويت، سعي شده است شاخصها و زيرساختهاي تئوري مهدويت و نيز 
راهکارهاي جهاني شدن آن، مورد توجه قرار گيرد.



طرح بحث
نظريه مهدويت به عنوان محور تئوري سياسي «حکومت جهاني اسلام»، امروزه يکي از مهم ترين موضوعات زنده و پر جاذبه اي است که مرزها 
را درنورديده و افکار عمومي جهانيان را به خود جلب نموده است.
توجه شيعيان نسبت به وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، گرايش روزافزون مسلمانان و رويکرد مثبت بسياري از آزاد 
انديشان و پيروان ساير اديان، به اين موضوع و نيز نگراني و عکس العمل هاي انفعالي و خصمان? قدرتهاي استعماري و مراکز وابسته به 
صهيونيسم براي مقابله و جلوگيري از نفوذ اين تفکر الهام بخش و... همه و همه نشانگر اهميت تأثير گذاري اين بحث در فضاي افکار عمومي 
است که آثار و پيامدهاي اميد بخش آن، هر روز پر رنگ تر از گذشته، نمايان مي گردد.
با توجه به اهميت موضوع از يکسو و شرايط مساعد جهاني براي عرضه و تکثّر انديشه ها و رقابت تئوري ها و دکترين ها از سوي ديگر، ضرورت 
دارد که فرهيختگان انديشمند و اهل قلم به منظور فرهنگ سازي و گسترش انديش? اصيل مهدويت، آن را به عنوان «دکترين سياسي، عقيدتي» 
اسلام به جهانيان عرضه نمايند و با تبيين برتري هاي اين انديش? الهي و طرح جهاني و بين المللي نظري? مهدويت، رسالت خطير خود را در اين 
عرصه به انجام رسانند.
نگارنده ضمن ارج گذاري به تلاشهاي علمي ثمر بخشي که در حوز? مباني کلامي و تاريخي اين موضوع تاکنون انجام گرفته است، بر اين باور 
است که از اولويت هاي مهم اين بحث، تبيين ابعاد سياسي ـ حکومتي آن به منظور نقش آفريني در شکل دهي نگرشها و جهت گيري هاي 
عمومي در سطح کلان جهاني است که هم اينک ضرورت پرداختن به آن بيش از گذشته احساس مي شود.
در اين راستا بسيار اندک اند کساني که در جهت بستر سازي اين تحول بزرگ و مبارک، جنبه هاي الگويي سياسي ـ حکومتي اين بحث را آن 
چنان که شايسته است، در رابطه با حرکت رو به آيند? انسان معاصر، مورد توجه جدي قرار داده باشند.
به اعتقاد نگارنده آنچه در مورد مباحث مربوط به «دکترين مهدويت» به عنوان اولويت و نياز مبرم، مطرح است دو چيز است:
1. تبيين صحيح، علمي و متناسب با نيازها و اقتضائات عصر؛
2. عملياتي نمودن بحث دکترين مهدويت در عرص? جهاني و بين المللي.
با عنايت به اين مهم، مقال? حاضر درصدد است ضمن تبيين خاستگاه دکترين مهدويت در حوز? انديش? اسلامي و درون ديني، به تحليل و ارزيابي 
موقعيت و جايگاه دکترين مهدويت در جهان معاصر و بررسي زمينه ها و قابليت هاي کاربردي آن، بپردازد.
اميد است اين تلاش ناچيز، جرقه اي براي جلب بيشتر نگاهها و برانگيختن انگيزه ها بدين سو باشد تا شايد با همت انديشه هاي ژرف نگر و قلم 
هاي راهگشا، زمين? عملياتي شدن اين تفکر هايي بخش در جهان هموار گردد و چشم انداز نگاه خلق مستضعف و انسان هاي پاک انديش را 
به سوي آن يگان? دوران و موعود قرآن حضرت بقي? الله الاعظم ارواحناه فداه، معطوف سازد ان شاءالله.
پيشينة تاريخي بحث:
اين بحث از نظر پيشينة تاريخي نيز به عنوان يک طرح نوين اسلامي مطرح است که ريشة قرآني دارد زيرا ايدة «نجات بخشي» و «منجي 
گرايي» گرچه سابق? ديرين در تاريخ کهن بشر دارد و اساساً اين امر قبل از آن که يک مسأله تاريخي باشد، يک گرايش فطري انساني است که 
در نهاد کمال طلب و ترقي خواه انسان ريشه دارد اما سمت و سو و خواستگاه اين گرايش تاريخي و فطري را تنها در تفکر اسلامي، مي توان به 
صورت تعريف شده و
نظام مند جستجو نمود. اين گرايش که در ميان پيروان اديان توحيدي نمود بيشتري دارد ـ به موازات حرکت و تاريخ انسان، در حال رشد و شکوفا 
شدن مي باشد که از اين نظر ايدة فرجام خواهي و آينده نگري را مي توان وجه? مشترک هم? امتها و ملل جهان به شمار آورد و از انبياي الهي 
به عنوان مبشران و طراحان اصلي اين ايده ياد نمود.
همزمان با پيدايش هسته هاي اوليه تمدني در عرصه زندگي اجتماعي، تفکر فرجام خواهي و انديش? پيروزي صالحان و صعود به مدين? فاضله، 
ذهن انسان هاي نيک انديش و توده هاي تحت ستم را به خود معطوف نمود و تدريجاً به صورت يک آرمان فراگير تبديل گرديد.
در اين خصوص، گرچه پيروان هر دين و آئيني بر اساس تعاليم خود، نسبت به اين مسأله تفسير خاص خود را دارند اما نکت? مهم و قابل توجه اين 
است که هيچگاه حافظ? تاريخ امتها و ملتها، در اين مورد، طرح مشخص و دورنماي روشني نسبت به آيند? تاريخ، از خود نشان نداده است. اين 
جا است که معجزة تفکر اسلامي و عظمت ابتکارات آن در طرح نظام مند انديش? مهدويت ـ که ما از آن به «دکترين مهدويت» تعبير مي کنيم، به 
خوبي نمايان مي گردد؛ زيرا اسلام تنها ديني است که براي بارور ساختن اين ايد? فطري و تاريخي، حساب ويژه اي باز نموده و  با طرح و برنام? 
روشن، تحقق آرمانهاي مورد انتظار بشر را مهم ترين رسالت خود اعلام نموده و رسماً آن را در دستور کار برنامه هاي آيند? خود قرار داده است.
در اين رابطه، قرآن کريم به عنون تنها سند معتبر وحياني و تاريخي، براي اولين بار نظري? حکومت عدل جهاني را فراروي بشريت قرار داده و وعد? 
تحقق آن را در آيند? نزديک بشارت داده است.
در اين طرح نوين که به عنوان تز سياسي اسلام در قالب «دکترين مهدويت» عرضه گرديده است، عناصر اصلي حکومت و ارکان نظام واحد جهاني 
به صورت کاملاً تعريف شده ترسيم شده است؛ هم تصوير روشن و شفاف از شخصيت الهي رهبري نظام و منجي موعود؛ يعني امام مهدي 
عجل الله تعالي فرجه الشريف  ارائه نموده است و هم ساختار و اهداف نظام عدل جهاني را تبيين نموده و هم راهکارهاي عملي شدن آن را به 
بشريت توصيه نموده است.
به همين جهت انديشة «نظام واحد عدل جهاني» را مي بايد يک انديشه و ابتکار اسلامي و نشأت گرفته از گزاره هاي وحياني قرآن کريم، 
دانست. اين طرح نوين که در آن دور نماي از فعل و انفعالات آينده، به طور دقيق پيش بيني شده است، به لحاظ اين که مبتني بر فطرت انساني 
و هماهنگ با سنتهاي تکويني است از ضمانت و پشتوان? محکم علمي نيز برخوردار مي باشد.
هم اکنون پرسش اصلي بحث اين است که: با توجه به اين که در ميان فرق اسلامي از جهت نظري در مورد موضوع مهدويت و دست کم در 
خصوصيات و ويژگيهاي آن اختلاف نظر و تفاسير مختلفي وجود دارد، اولاً؛ طرح اين بحث به عنوان دکترين سياسي اسلام، با چه شاخصه ها و 
فاکتورهايي قابل تعريف است؟ ثانياً؛ ازنظر تفسير درون ديني، در ميان ديدگاه هاي موجود، خاستگاه واقعي اين بحث بر چه انديشه و بينشي، 
استوار مي باشد؟
به همين جهت لازم است در اين بخش ضمن تعريف اجمالي دکترين مهدويت در انديشه اسلامي، به کالبد شکافي و تبيين خاستگاه اصلي اين 
بحث بپردازيم.
اصطلاح دکترين مهدويت
اصطلاح «دکترين» که ترجمه و برگردان فارسي «Doctrine» انگليسي است، در فرهنگ لغات و اصطلاحات، به مفاهيمي؛ چون: اصول، آئين، 
مجموع? عقايد پيروان يک مکتب علمي، فلسفي، سياسي، ادبي و نيز به معناي آموزه، مشي، ايده، فکر، انديشه، نظريه و... ترجمه شده 
است. 
ترکيب وکاربرد اصطلاح «دکترين» به عنوان پيشوند «مهدويت» بيانگر بنيادهاي فکري ـ عقيدتي موضوع مهدويت و القاکنند? نقش استراتژيک و 
راهبردي آن است.
به همين جهت اصطلاح دکترين در فرهنگ ادبيات جامعه شناسي و سياسي به نظريه، قوانين و يا مکتبي اطلاق مي شود که بر اساس آن، 
مجموعه اي از مسائل و موضوعات خردتر، تفسير مي شوند. در يک دکترين، يک يا چند اصل بنيادين وجود دارد که ديگر نظريه ها با آن ها معنا 
مي يابند. در تفکر اسلامي مسأله مهدويت از جمله موضوعاتي است که در کانون اعتقادات اسلامي قرار دارد و داراي موقعيت و منزلت ويژه 
است. مبحث مهدويت در اسلام و نيز مبحث مصلح جهاني در اديان، به منزل? فلسف? تاريخ، تلقي مي گردد. که در اين جا ما آن را به عنوان نظري? 
اصلي و بنيادين که بر محور آن بسياري از اعتقادات ديگر تفسير مي پذيرند، مطرح ساخته و از آن به عنوان «دکترين مهدويت» تعبير مي کنيم. 
منظور از دکترين مهدويت، نگريستن به موضوع ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  و حکومت جهاني ايشان به عنوان يک تئوري 
جامع و فراگير مي باشد.
از اين رو دکترين مهدويت را مي بايد با توجه به بنيانهاي فکري و ايدئولوژيکي آن، به عنوان يک اصل راهبردي و زير بنايي انديش? سياسي 
عقيدتي اسلام، تعريف و عرضه نمود.
با اين نگاه، دکترين مهدويت در حقيقت طرح جامع، علمي و نظام مند اسلامي است که توسط پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله براي بشريت به 
ارمغان گذاشته شد و اجراي کامل آن را به ظهور خاتم اوصيا حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  که رسالت مهم تحقق آرمانهاي فطري 
و تاريخي بشر را به عهده دارد، واگذار نمود.
در اين طرح هيچکدام از حصارهاي زباني، منطقه اي، نژادي، گروهي و غيره، جايگاهي ندارد. بلکه موضوع کار، بشريت است، گستره و قلمرو 
کار، جهاني است؛ دستور کار، اجراي کامل عدالت در پرتو دين است و هدف نيز، هدايت، رشد و بلوغ عقلاني انسان و احياي ارزشها و اوصاف 
متعالي انساني در جامعه مي باشد.
از اين نظر، دکترين مهدويت تنها تئوري جامعي است که با تعريف صحيح از انسان ونيازها و جايگاه واقعي وي، چشم انداز آينده را به بهترين و 
زيباترين شکل ممکن به تصوير کشيده است ومکانيسم وراهکارهاي ايجاد چنين تحول عظيم درفرداي تاريخ بشر را به خوبي پيش بيني نموده 
است.
به همين جهت دکترين مهدويت ـ چنانکه توضيحش خواهدآمد ـ درعرض ساير تئوري ها و فرهنگها به عنوان يک گزينه و يک راه، قابل طرح نيست 
بلکه تنها گزينه اي است که بشريت با بلوغ تدريجي، خود را ناگزير از پذيرش آن خواهند ديد؛ زيرا تکرار تناقضات و تجرب? مکرر ناکارآمدي سيستم 
هاي برخواسته از  هوسها و پندارهاي بشري، سرانجام بشريت خسته و سرگشته را براي استقبال از چنين تحول بنيادين آماده و باور آنان را 
تبديل به عزم خواهند نمود و هر روز بر سرعت اين حرکت خواهند افزود. حرکتي که گويا آهنگ آغازين آن را ـ هر چند به صورت ضعيف و ناخود آگاه 
ـ هم اکنون نيز با اندک تأملي مي توان احساس نمود.
دکترين مهدويت در تفسير درون ديني
چيستي شناسي تفکر و نظام مهدوي از نظر تفسير درون ديني به منظور تعيين خاستگاه دکترين مهدويت و مقايس? آن با ديدگاه هاي مطرح در 
اين موضوع، يکي از اولويت هاي مباحث مربوط به دکترين مهدويت مي باشد. در اين رابطه، توجه به دو ديدگاه اصلي مطرح در ميان مسلمانان ـ 
(شيعه و اهل سنت)، در مورد ماهيت درون ديني اين بحث و تبيين ويژگي هاي آن، بسيار تعيين کننده و حايز اهميت خواهد بود که در اين 
خصوص با توجه به اشتراکات و تفاوت هاي مهمي که ميان ديدگاه شيعه و اهل سنت در اين زمينه وجود دارد، لازم است ضمن اشار? کوتاه به 
اتفاق نظر مسلمانان در مورد اصل مهدويت، تفاوتها و مميزات اساسي بينش شيعي مورد توجه قرار گيرد تا خاستگاه واقعي اين بحث به خوبي 
درک شود.
وحدت نظر فِرَق اسلامي در اصل مهدويت
با توجه به اين که خمير ماي? اصلي بحث مهدويت و طرح کلي آن، ريشه اي قرآني دارد و فروعات و خصوصيات مسأله و تعيين مصداق و معرفي 
شخص رهبر موعود را پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله بيان فرموده است؛ لذا موضوع ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  در 
آخرالزمان و قيام جهاني وي براي برپايي حکومت عدل اسلامي، در نزد هم? فِرَق اسلامي به عنوان يک اصل، مورد پذيرش مي باشد.
در منابع روايي فريقين، احاديث نبوي به طور متواتر ثبت و ضبط گرديده است که بر اساس اين احاديث پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مکرراً در 
سخنان خود حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  را به عنوان دوازدهمين جانشين خود که رسالت اجراي برنامه هاي ديني و قوانين 
اسلامي در سطح جهان را بر عهده دارد، معرفي نموده و همگان را به آمدنش بشارت داده است. اين احاديث به دليل اهميت موضوع، انعکاس 
وسيعي در مجامع روايي شيعه و سني داشته است.
در ميان اهل سنت حتي کساني که با شيعه چندان ميان? خوبي ندارند مانند فرق? «وهابيه» نيز اين موضوع را يک اصل قطعي اسلامي مي دانند 
و بر متواتر بودن احاديث مهدويت تأکيد مي نمايند.
تفاوت ها ومميزات تفکر شيعي
تفاوت گذاري ديدگاه شيعه با اهل سنت ناشي از وجود تفاوتهاي عميق فلسفي، کلامي است که ميان نگرش شيعي و اهل سنت، به چشم 
مي خورد. شناخت اين تفاوتها و ويژگيهاي تفکر شيعي از اين جهت ضرورت دارد که بدون توجه به آن، طرح بحث مهدويت به عنوان يک دکترين و 
تحليل ابعاد مختلف آن، قابل درک نخواهد بود.
اين تفاوتها در ابعاد مختلف: تاريخي، کلامي و فلسفي قابل بررسي است که برجستگي ها و مميزات تفکر شيعي در هر کدام از اين بخشها به 
خوبي نمايان مي باشد.


1. بعد تاريخي
نخستين تفاوتي که ديدگاه شيع? اماميه را از ساير فِرَق اسلامي ـ بويژه اهل سنت ـ در بحث درون ديني مسأله مهدويت، متمايز مي سازد، 
اعتقاد شيعه به مهدي شخصي با خصوصيات شناسنامه اي از نظر تاريخي است. در حالي که اکثريت اهل سنت به مهدي نوعي غير موجود که 
بعداً متولد خواهند شد معتقد مي باشند.
از نظر شيعه، مهدي موعود در قرآن و احاديث متواتر نبوي، فردي شناخته شده و معين است که هم اکنون نيز در ميان ما حضور بالفعل و غائبانه 
دارد. نام و نام پدرش «محمد ابن الحسن العسکري» عليه السلام و نام مادرش «نرجس» و از تبار امام حسين عليه السلام مي باشد. در 15 
شعبان سال 255 هجري قمري در شهر سامرا متولد گرديده است.  از دوران کودکي تا سال 329 هجري قمري بنا به مصالحي دور? غيبت صغرا را 
سپري نموده است و از آن زمان تاکنون در دور? غيبت کبرا بسر مي برد که بشريت عموماً و جهان تشيع خصوصاً هم اکنون در انتظار به پايان 
رسيدن اين ارتباط نامحسوس و غير علني وفرمان ظهور آن حضرت ازسوي خداوند بسرمي برند تا جهان پر از ظلم و جور را اصلاح و قسط و عدل 
را حاکم سازد.
بديهي است که تفاوت اين ديدگاه با ديدگاه نوع علماي اهل سنت که «مهدي» را صرفاً يک نام براي فردي از دودمان پيامبر صلي الله عليه و آله 
که در آيند? نامعلوم، از پدر و مادر ناشناخته، در زمان و مکان نامشخص، متولد خواهند شد! همانند تفاوت روز است با شب.
اين ديدگاه شيعه، بر اساس مدارک تاريخي و دلايل قطعي بر ولادت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  استوار مي باشد که هيچگونه 
ترديدي را براي اثبات موضوع، باقي نمي گذارد.
وجود اين دلايل و مدارک متقن تاريخي و روايي مبني بر معرفي مشخصات نسبي و شخصي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  و تاريخ و 
محل ولادت ايشان، در منابع معتبر شيعه و اهل سنت، موجب گرديده است که عدة زيادي از چهره هاي شاخص علمي اهل سنت نيز با شيعيان 
هم عقيده شوند و نسبت به اين موضوع اذعان و اعتراف نمايند و بلکه کتابهاي ارزشمند و مستقلي را نيز در اين مورد به نگارش در آورند.
2. بعد کلامي
دومين ويژگي ديدگاه شيعي در مسأله مهدويت، نگرش عقيدتي، کلامي شيعه در اين باب است. اين تفاوت بنيادين که از اختلاف ديرين شيعه با 
اهل سنت در مسأله مهم و زير بنايي امامت و خلافت ناشي مي شود، جوهر اصلي ديدگاه شيعه در موضوع مهدويت را تشکيل
مي دهد؛ زيرا از نظرگاه شيعه، مسأله «مهدويت» تبلور و نماد کامل مسأله «امامت» به شمار مي آيد و چون اصل «امامت» در هست? مرکزي 
تفکر شيعي قرار دارد؛ لذا طرح «دکترين مهدويت» بدون در نظر داشتن مباني فکري بحث امامت، نه قابل درک است و نه قابل طرح.
هم چنين با توجه با ريش? قرآني مسأله مهدويت، شيعه همواره با رويکرد قرآني وتکيه بر آيات، نسبت به اين موضوع نگاه مي کند بر خلاف ديگر 
فرق اسلامي که به دليل عجز از تحليل قرآني اين بحث، تنها از منظر برخي روايات به اين مسأله مي نگرند.
اين نگرش کلامي و قرآني شيعه، نسبت به موضوع امامت و رهبري عموماً و دکترين مهدويت خصوصاً، موجب ژرف نگري تفکر شيعي در تفسير 
آموزه هاي ديني نظير «مهدويت» گرديده است.
3. بعد عقلاني
شاخصه و مميز? ديگر در تفکر شيعي، عقل محوري و رويکرد به عقلانيت مي باشد. در تفکر عقل مدار شيعي بر خلاف تفکر عقل ستيز اشعري، 
عقل به عنوان يکي از منابع غني شناخت هاي ديني و دريافت الهامات فکري، پذيرفته شده است.
اين رويکرد گرچه در تفکر معتزلي نيز با تأثير پذيري از تفکر شيعي، تا حدي به چشم
مي خورد اما آفت تفويض گرايي مانع از رويکرد صحيح آنان به اين مقوله گرديده است و آنان را در قبال دوري از خطر جبر به بن بست تفويض 
کشانده است. ولي در تفسير اعتدالي شيعي به عنوان «امرٌ بين الأمرين» ارزش گذاري به عقل و عقلانيت، بدور از خطر افراط و تفريط (جبر و 
تفويض)، جايگاه واقعي خود را يافته است و اين يکي از مهم ترين برجستگي هاي تفکر شيعي در حوز? مباحث نظري به شمار مي آيد که آثار 
بي شماري را در عرصه هاي فقه، اخلاق و رفتارهاي فردي و اجتماعي به همراه دارد.
بدون شک يکي از شاخصهاي انديش? مهدويت، تکيه بر بُعد عقلانيت جامعه به عنوان يکي از زيرساختهاي اصلي در تحقق اهداف حکومت 
مهدوي است و اساساً عصر ظهور، عصر شکوفايي عقلانيت و جامع? بعد از ظهور جامعه خردمندان خواهند بود. به همين جهت يکي از 
فاکتورهاي مهم در تحليل و طرح دکترين مهدويت رويکرد عقلاني به موضوع است که در تفکر شيعي نمود پيدا مي کند.
تفکر شيعي، خاستگاه دکترين مهدويت
ممکن است براي بعضي پذيرش اين مطلب در بدو امر، قدري دشوار و نوعي انحصارگرايي مذهبي تلقي شود ولي با تأمل کافي نسبت به 
مباني فکري فرق و مذاهب اسلامي و مقايس? منصفانه در اين مورد، جاي هيچ ترديدي باقي نمي ماند که تفکر شيعي تنها تفکري است که با 
نگاه جامع و واقع بينانه نسبت به موضوع مهدويت، تحليل صحيحي از جايگاه واقعي آن ارائه نموده است.
تفکر شيعي به لحاظ تأثيرات شگرف آن برنگرشها و رويکردهاي فردي وجمعي درحوزه هاي مختلف عقيدتي و رفتاري و نيز جهت گيري هاي کلان 
سياسي، اجتماعي خود را قادر به پاسخگويي به اقتضائات و تبيين الزامات مسأله مهدويت مي داند، به همين دليل تنها تفکري است که مي 
تواندخاستگاه واقعي دکترين مهدويت را برآورده سازد ولنگرگاه اصلي آن به شمار آيد.
در تفکر شيعي، انديش? مهدويت نه يک آرزوي صرف و يا باور برخواسته از خوشبيني ها و رؤياها است تا در رديف داستان ها وافسانه هاي 
خيالي قرار گيرد ـ چنانچه منجي گرايي مسيحي دچار آن شده است ـ و نه يک فرضيّه و باور ذهني صرف و اعتقاد بريده از عمل ـ چنانچه بيشتر 
آقايان اهل سنت گرفتار آن هستند ـ بلکه در تفکر شيعي بحث مهدويت کاملاً يک بحث زنده و کاربردي است که در متن زندگي جريان دارد.
در تفکر شيعي بحث مهدويت اساساً با الگوپذيري، حرکت، شناخت و عمل همراه است و ارج گذاري شيعه به فرهنگ انتظار دقيقاً در راستاي 
الهام گيري و الگوپذيري از اين تفکر در عرصه هاي زندگي است.
در تفکر شيعي، سخن از دکترين مهدويت به معناي سخن از طرح، عمل، حرکت و بحث از
برنامه هاي اجراي و راهکارهاي عملي شدن کامل اسلام است. در اين نگاه، شخص امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  بعد اجرايي قرآن 
و سنت و تحقق اهداف آن را در دستور کار خود دارد همان اهداف و آرمانهايي که به خاطر نبود زمينه و عدم آمادگي اجتماعي در گذشته در 
عينيت زندگي پديدار نگشت و يا اگر هم پديدار گشت چندان تداوم نيافت و به خاطر بي لياقتي و يا قدرنشناسي، پايدار نماند.
بر اساس آي? مبارک?  (هو الّذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله  ) روند اجرايي دين اسلام توسط پيامبر اکرم صلي الله 
عليه و آله آغاز گرديد اما سرانجام اين روند به عهدة شخص ديگري سپرده شده است؛ زيرا صدر آي? شريفه، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله را به 
عنوان برنامه ساز و بنيانگذار اسلام معرفي مي کند اما ذيل آي? شريفه بحث حاکميت مطلق و جهان گستر شدن اسلام را مطرح نموده است که 
ناظر به رسالت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  درتحقق کامل اسلام مي باشد؛ زيرا طبق ذيل آيه اجراي مراحل نهايي هدف بعثت 
پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله را شخص ديگري که آخرين وصي او است به انجام خواهد رساند که اين خود دليل روشن بر پيوند ناگسستني 
امامت و مهدويت با مسأله نبوت مي باشد.
در تفکر شيعي طرح دکترين مهدويت در متن امامت، به معناي طراحي يک سناريوي عظيم الهي و تدوين يک سياست نام? پيچيده و قطوري 
است که خداوند حکيم آن را به عنوان راهکار تدريجي حاکميت مطلق اسلام در روي زمين، مقرر نموده تا جامع? بشري در فرآيند رشد و بلوغ 
تدريجي خود به طور يکپارچه از مائدة الهي قرآن و سنت بهره مند گردند و به تشکيل جامعه توحيدي خالص  (يعبدونني لا يشرکون بي شيئاً )  
دست يابند.
به اين ترتيب روشن مي شود که از نگاه درون ديني، اقتضائات بحث مهدويت در جايگاه يک دکترين، تنها با رويکرد شيعي، قابل تحليل و تبيين 
است زيرا تفکر شيعي هم در رابطه با خاستگاه فلسفي ـ کلامي و سياسي ـ فرهنگي موضوع مهدويت به حد کافي حرف و سخن دارد هم ابعاد 
عظيم اين بحث را در خود منعکس نموده است و هم جلوه هاي زيبا و بديع آن را به خوبي به تصوير کشيده است.
شايد به دليل همين همخواني و هماهنگي است که امروزه موضوع مهدويت و آموزه هاي آن قبل از آن که يک اصل عام اسلامي تلقي گردد، 
بيشتر به عنوان ويژگي تفکر شيعي در جهان شناخته مي شود.
به هر حال، آنچه مهم است توجه به انطباق و جوشش اصل مهدويت با تفکر شيعي است که توضيح وتبيين شايست? اين جوشش و هماهنگي 
مي تواند افقهاي جديدي را در اين عرصه بگشايد.
پيوندها
«شيعه» و «مهدويت» هرگز دو تافتة از هم جدا بافته نيست و سخن از پيوند اين دو به معناي پيوند دو امر بيگانه از هم نيست، بلکه به معناي 
جوشش هر کدام در درون ذات ديگري است. به همين دليل شناخت هر يک متوقف بر درک و شناخت صحيح از مفهوم ديگري است و تفکيک 
ميان اين دو به خاطر رابط? عميق و ريشه دار آن دو، ممکن نمي باشد.
از اين رو، پيوند شيعه با مهدويت، به معناي تلقي صحيح، نگاه عميق و همه جانبه به اين اصل اسلامي و به معناي تطابق و همخواني اين دو با 
هم است. اين پيوند و جوشش، از دو بعد عقيدتي و تاريخي، قابل تبيين است:


الف ـ پيوند ايدئولوژيکي
شيعه همواره موضوع مهدويت را با هويت ديني، مذهبي خود يکي مي داند و نگاهش به اين مسأله، يک نگاه ايدئولوژيکي و عقيدتي است؛ 
زيرا در نگاه شيعه انديش? مهدويت به عنوان تکيه گاه و تز اصلي شيعه، مورد توجه مي باشد؛ چون نظام نام? فکري شيعه بر اساس نظام 
مهدويت، تدوين و تنظيم گرديده است.
اين همان تفاوت اساسي و جوهري است که ميان ديدگاه شيعه و اهل سنت در مورد شرايط و شؤون رهبري ديني بعد از پيامر اکرم صلي الله 
عليه و آله ديده مي شود و چون شيعه تضمين الهي؛ يعني ويژگي «عصمت» را شرط جانشيني پيامبر صلي الله عليه و آله مي داند، در موضوع 
مهدويت نيز اين فاکتور را شرط ورود به اين بحث مي شمارد.
اصالت مباني فکري و نگرش کلامي شيعي به مقول? «امام شناسي و مسأله خلافت» عامل اصلي اتکاي شيعه به مسأل? مهدويت مي باشد؛ 
چون موضوع مهدويت با کيان تشيع گره خورده است و لذا هيچ فرقه اي در حوز? داخلي اسلام به انداز? شيع? اماميه نسبت به اين موضوع تا اين 
حد اهتمام نورزيده و در جهت ترويج و حراست از آن، اين گونه از خود مايه نگذاشته اند. تاريخ و مطالع? وضعيت فکري ـ فرهنگي فرق اسلامي، 
گوياي اين واقعيت مي باشد.
ب ـ پيوند تاريخي
از نظر سير تاريخي نيز «شيعه» و «مهدويت» حرکت خود را از يک نقطه آغاز نموده و سرچشمه و زادگاه اين دو، به يک حقيقت باز مي گردد و آن 
جريان انديش? امامت در بستر تاريخ است. شيعه هم تاريخ خود را از اين نقطه آغاز نموده و هم بعد از تولد دراين بستر، مراحل رشد و شکوفايي 
خود را طي نموده و روند تاريخ آيند? خود را با چشم انداز سبز ظهور مصلح جهاني و حکومت مهدوي گره زده است.
در اين پيوند عقيدتي، تاريخي، توجه به تأثير انديش? مهدويت در بالندگي فکري ـ فرهنگي شيعه و تداوم و بقاي آن، فوق العاده حايز اهميت 
است که در اين جا لازم است به طور فشرده تأثيرات سياسي ـ فرهنگي اين پيوند، مورد اشاره قرار گيرد.


نقش باور داشت مهدويت در حيات سياسي، فرهنگي شيعه
اصولاً کارکرد سياسي به لحاظ طبيعت اصطکاک آميز آن، ذاتاً با موانع و محظورات زيادي مواجه مي باشد که حصول نتيجه، معمولاً دشوار و 
ريسک پذير مي نمايد؛ به ويژه آنجا که بنا به دلايلي زمين? بروز قابليتهاي سياسي ـ اجتماعي يک انديش? سياسي با اعمال محدوديتهاي 
شديدي سلب گردد. طبيعي است در چنين فضايي، حرکت سياسي و تداوم بقاي يک انديش? تأثيرگذار، نياز به انرژي بيشتري خواهد داشت.
از اين نظر، تاريخ سياسي شيعه از روزهاي آغازين تاکنون، همواره با چالشهاي سخت و فراز و نشيب هاي نفس گيري، مواجه بوده است و در 
اين راه بهاي سنگيني نيز پرداخت نموده است که داستان رنج آور و طومار طولاني آن، فراتر از آن است که قابل بازخواني باشد.
نکت? قابل تأمل در اين رابطه اين است که مطالع? سرگذشت سياسي شيعه، نشان مي دهد که باور داشت مهدويت و نسيم انتظار، مهم ترين 
عامل حفظ و بقاي شيعه در فضاي سراسر خفقان حاکم بر تاريخ سياسي شيعه بوده است و شيعيان با اتکا به اين کانون الهام بخش و انرژي زا 
بحران هاي سهمگين و شکننده اي را پشت سر گذاشته اند.
نگاهي گذرا به روز شمار تاريخ سياسي شيعه، گوياي آن است که واژ? «شيعه» همواره با درد، رنج، شکنجه، محروميت و شهادت و خون قرين 
بوده است و مهم ترين عامل استقامت جامع? شيعي در برابر فشارهاي کمر شکن جباران روزگار همين پشتوان? نيرومند روحي رواني باور داشت 
مهدويت بوده است.
فهرست طولاني مبارزات آزادي خواهانه و قيام هاي حق طلبانه در برابر حکام ستمگر، يا همگي از ميان جامع? شيعي قد برافراشته و يا حداقل 
با رهبري فکري آنان به وقوع پيوسته است. بسيار انگشت شمارند خيزشهايي که ماهيت شيعي نداشته باشند. به همين جهت، مکتب تشيع 
به عنوان يک مکتب انقلابي، مبارز، ظلم ستيز و عدالت خواه شناخته مي شود و کليد واژه هاي چون: «قيام»، «جهاد»، «شهادت»، «عشق»، 
«سازش ناپذيري» و... شاخصهاي اصلي فرهنگ و ادبيات سياسي شيعه محسوب مي شود.
ذکر اين نکته نيز ضروري است که شيعه در کنار بهره مندي از عامل روحي رواني اعتقاد به مهدويت و انتظار، از يک سرماي? عظيم و الگوي عملي 
ديگر؛ يعني عنصر «عاشورا» و قيام امام حسين عليه السلام نيز به عنوان نماد مقاومت تشيع، برخوردار بوده است. نقش بي بديل عامل «
عاشورا» در روند مقاومت و عزم سياسي شيعه، فوق العاده مهم و برجسته مي باشد. نهضت عاشورا در بينش سياسي شيعه، سرآغاز 
مبارزات خونين تاريخ تشيع، شناخته مي شود که موج بيدار کنند? آن، تاريخ را يک جا در خود فرو برده و ناظران را به حيرت واداشته است و نام 
مقدس «حسين» عليه السلام در اوج اين قل? موج قرار دارد.
ترکيب زيباي «عاشورا» و «انتظار» در فرهنگ شيعي، به معناي ترکيب شعور و شور انقلابي با عشق و اميد به آينده است و استراتژي مبارزاتي 
شيعه بر اساس اين ترکيب عميق و زيبا، ترسيم گرديده است. شيعه با الهام و الگو پذيري از اين دو عامل تحول آفرين، حرکتهاي اصلاحي و 
افتخارات بزرگي را در تاريخ وزين سياسي خود خلق نموده است که در اين ميان پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار حکومت اسلامي با بينش 
شيعي در ايران به رهبري امام خميني (رح) و هدايت روحانيت شيعه را مي توان به عنوان «نقطة عطف» مبارزات سياسي شيعه، ياد نمود که 
به جامعه شيعي رويش مضاعف و به جهان اسلام حياتي دوباره بخشيد.
در بعد فرهنگي نيز نقش باور داشت مهدويت در حيات فکري ـ فرهنگي شيعه، يک نقش کليدي و تعيين کننده است؛ زيرا هم? نشاط و سر 
زندگي، پويايي و بالندگي فرهنگ شيعي به خاطر برخورداري از چنين کانوني است که در مرکز تفکر شيعي قرار دارد.
دکترين مهدويت و جهان معاصر
با توجه به آنچه در مورد خاستگاه درون ديني دکترين مهدويت اشاره گرديد، هم اکنون اين پرسش جاي طرح دارد که آيا دکترين مهدويت در شرايط 
رقابتي وضعيت حاکم بر افکار جهاني، از چه موقعيت و جايگاهي برخوردار است؟ و آيا اساساً شرايط جهاني، آمادگي ورود به اين بحث مهم و 
سرنوشت ساز را دارد؟ ظرفيتها و قابليتهاي جهاني شدن اين طرح، در شرايط کنوني چيست؟
اينها پرسشهاي کليدي و اساسي است که بررسي و دست يابي به پاسخ آن، نيازمند شناخت فرصتها و تحليل و ارزيابي فضاي فکري موجود از 
يکسو، و نگرش کاربردي نسبت به مباحث مهدويت از سوي ديگر مي باشد.
عصر ارتباطات و جنگ تئوري ها
امروزه درمحافل خبري،رسانه ها، مجلات،روزنامه ها ومحاورات روزانه، اين سخن دهن پرکن بر سر زبانها جاري است که: اين عصر، عصر 
ارتباطات، انفجار اطلاعات و سلط? رسانه ها و... است! اين سخن بيش از آن که يک احساس روشنفکر گرايانه و اغراق آميز باشد، بازتاب 
واقعيتهاي عيني ناشي ازپيامدهاي اجتناب ناپذير تحولات صنعتي وتکنيکي درعرصه هاي مختلف زندگي امروزي است.
در اين دوره به خاطر رشد چشمگير تکنولوژي، صنعت و فن آوري اطلاعات، عنصر «اطلاع رساني» و نيز «اطلاع يابي» در چرخش زنجيره اي 
تعاملات جامع? امروزي، نقش نخست را دارد. در اين عصر به دليل وابستگي شديد انسان به فرآورده هاي صنعتي و تکنولوژيکي، طرز زندگي و 
شيو? رفتارهاي اجتماعي انسان، بيش از آن که برخاسته از گزينش و انتخاب شخص باشد، تحت تأثير القائات و رويکردهاي پيراموني، صورت 
مي پذيرد.
با شبکه اي شدن تعاملات جهاني بعد از انقلاب صنعتي، هم چنانکه گسترش شعاع وابستگي ها و افزايش قدرت تأثير گذاري در روابط 
اجتماعي، زمينه را براي تحريک طمع ورزي و اشتهاي افزون طلبي قدرتهاي استعماري فراهم ساخته و آنان را به جنگ و نزاع واداشته است، در 
عرص? فرهنگ و انديشه نيز امکان عرضه و تقابل انديشه ها را مساعد ساخته است.
پيچيدگي اين درگيري و تعارض در  اين است که روياروي ميان قطبها از حالت تعارض فيزيکي به فاز نامحسوس جنگ رواني تغيير يافته است و 
ميدان دار اصلي اين جنگ نامرئي نيز نظريه پردازان و کارشناسان حرفه اي اند. در اين نبرد سياسي ـ فرهنگي، گرچه نقش سياستمداران 
برجسته انگاشته مي شود ولي فرماندهي اين جنگ را تئوريسين هاي پشت صحنه بر عهده دارند. به همين جهت، اين جنگ را مي بايد جنگ و 
نبرد ميان تئوري ها دانست که ريشه در رقابت فرهنگ ها، تمدنها و ايده آل هاي مختلف دارد.
خصوصيات اين جنگ و رقابت در اين است که: قلمرو و عرص? رقابت در آن، جهاني است. ابزار جنگ در اين رقابت، ابزار تبليغاتي ـ فرهنگي است. 
موضوع و هدف رقابت و آنچه که تيرها به سوي آن نشانه رفته است، کنترل و مديريت افکار و اراد? جهاني در راستاي مقاصد خاص سياسي، 
اقتصادي، ديني و... است.
آنچه در اين رقابت براي جلب افکار عمومي اهميت دارد، ارائة يک «ايده» و طرح براي پاسخگويي به نيازها و ايده آل هاي انظار عمومي است. از 
اين رو کارايي و توان پاسخگويي يک نظريه و ايده، شرط موفقيت در اين عرصه مي باشد.
سؤالي که در اين جا مطرح است اين است که آيا تاکنون انديشمندان در مورد دورنماي آيند? تاريخ پيش بيني روشني داشته اند؟ آيا الگوي 
خاصي طراحي و ارائه نموده اند؟ آيا نظريات و تئوري هاي موجود مي توانند پاسخگوي نيازهاي آيند? جهان مترقي و رو به رشد باشند و بشر 
خسته از روزمرّگي و حيله هاي دوره اي جهان معاصر را به آرمان گمشده شان رهنمون سازند؟
اجمالاً پاسخ اين سؤالات، منفي است. آنچه مشاهده مي شود نسخه هايي بي نتيجه است که از سوي نظريه پردازان پر ادعا، براي نجات و 
سعادت بشر معاصر تجويز گرديده و آن را به عنوان ايده آل هاي بشري در زمان حال و آينده قلمداد نموده اند و مدتها ذهن بشر را نيز به خود 
مشغول و معطل ساخته اند. پيشنهاد بهشت خيالي تئوري مارکسيزم، از اين دست نسخه ها است که حدود يک قرن بخش وسيعي از مردم 
جهان به آن چشم دوخته و اميد بسته بودند و امروزه در بايگاني تاريخ جاي دارد.
در ميان انديشمندان مغرب زمين، آنچه مدتي است که نگاهها را به خود جلب نموده و تا حدي چشم پرکن در نظرها جلوه مي نمايد، نسخ? «
ليبرال دموکراسي» حاکم بر جهان غرب است. امروزه الگوي ليبرال دموکراسي به عنوان تئوري برتر و آخرين الگوي تکامل يافت? تفکر بشري از 
سوي نظريه پردازاني چون «فرانسس فوکوياما»  به مردم جهان توصيه مي شود.
به عقيد? وي پايان تاريخ زماني است که انسان به شکلي از نظام اجتماعي دست يابد که در آن عميق ترين و اساسي ترين نيازهاي بشري 
برآورده شود و با ظهور و سلط? الگوي ليبرال دموکراسي، بشر امروزي به چنين جايگاهي رسيده است که نمي توان براي او دنياي متفاوت و بهتر 
از آن را تصور کرد؛ چرا که هيچ نشانه اي از امکان بهبودي بنيادين نظم جاري وجود ندارد. با پيروزي ليبرال دموکراسي بر رقباي ايدئولوژيک خود 
نظير: سلطنت موروثي، فاشيسم، کمونيسم و ... در سراسر جهان اتفاق نظر مهمي دربارة مشروعيت ليبرال دموکراسي به عنوان تنها نظام 
حکومتي موفق به وجود آمده است و الگوي ليبرال دموکراسي، اوج تکامل ايدئولوژيک بشر و آخرين شکل حکومت در مقام پايان تاريخ مي باشد.
از نظر وي الگوي ليبراليسم در حال جهان گير شدن است و مردم جهان به زودي از مزايا و محاسن آن بهره مند خواهند شد. دليل وي بر اين 
خوش بيني نيز شکست کمونيسم در مصاف با غرب است. وي از پايان جنگ سرد، پايان درگيري هاي ايدئولوژيک را نتيجه گيري نموده و آن را به 
معناي پيروزي ارزش هاي ليبراليسم غربي و برتري مطلق الگوي ليبرال دموکراسي در جهان دانسته است.
پس از وي افرادي چون «الوين تافلر» روزنامه نگار مشهور آمريکايي نيز در کتاب «موج سوم» خود، تفکر ليبراليسم غربي مبتني بر دموکراسي را 
ـ با هم? اشکالات عملي آن که تاکنون بروز داده است ـ بهترين راه و رسم ممکن براي زندگي اجتماعي مي داند.
اين در حالي است که آنچه به عنوان «دموکراسي» و تساوي حقوق و شرکت آحاد جامعه در سرنوشت سياسي ـ اجتماعي، در رأس ارزش هاي 
تفکر ليبراليسم غرب قرار دارد، حتي با معيارهاي عقلائي و پذيرفته شد? عرف جهاني نيز قابل دفاع نمي باشد. و حداقل با اين کليت نمي توان 
آن را توجيه نمود.
اگر گفته شود: در دنيا مضحک ترين اصل، همين اصل تساوي آراي شهروندان در تعيين سيستم سياسي ـ حکومتي است، سخني غير واقع 
بينانه نخواهد بود؛ زيرا طبق اين اصل، نظر يک پروفسور، عالم و دانشمند با يک شخص نابخرد مساوي است و ارزش يکسان دارد، در حالي که 
در ساير موارد هرگز نظر يک کارشناس و صاحب تخصص با نظر فرد عادي، مساوي نيست. در همه جا، لياقت تعيين کنندة ارزش کار افراد است و 
سخن از «کار را به کاردان بسپار» در ميان است، اما وقتي موضوع اصلاح ادارة جامعه و انتخاب نوع سيستم حکومتي که سرنوشت جامعه در آن 
رقم مي خورد مطرح مي شود، ملاکهاي برتري مانند: لياقت، صلاحيت، تخصص، نبوغ و بلوغ همه به فراموشي سپرده مي شود.
گذشته از اين که رأي اکثريت نه معيار حقانيت است و نه واقعي است؛ زيرا آنچه در صحنة انتخابات، تعيين کننده است، تبليغات و زد و بندهاي 
پنهان است. در اين صحنه سرنوشت يک ملت به دست افرادي گذاشته مي شود که وامدار هزينه هاي انتخاباتي شرکتها و وابسته به جريانات 
حزبي خاصي اند که از اين نمايش صرفاً به عنوان پلي براي دست يابي به اهداف خاص سياسي، اقتصادي و مشروعيت بخشيدن به حاکميت 
خود استفاده مي نمايند.
از هم? اينها گذشته، ماهيت دموکراسي مدل غربي، يک استبداد قراردادي است که عنوانش آزادي است؛ زيرا در دموکراسي توافق بر اين است 
که پنجاه در صد به علاو? يک، حاکم، و پنجاه درصد منهاي يک، همگي محکوم و برده بوده و زمام اختيارشان را در دست اکثريت به علاوه يک، 
بسپارند.
مضاف بر اينکه کالبد شکافي الگوي «ليبراليسم» نشان مي دهد که اين تفکر ماهيتاً ترکيبي است از دو تفکر: اومانيزم و سکولاريزم. تفکر ليبرال 
از آن جهت که مبدأ تحولات و پشتوانه نظام ارزشي و قانونگذاري را خواست انسان و اعمال تمايلات او ـ در قالب رأي اکثريت ـ مي داند، يک تفکر 
اومانيزم و انسان محور است؛ چون هدفي جز اشباع خواسته هاي اکثريت ندارد و در چشم انداز نگاهش جز ارضاي خواسته هاي نفساني و 
حداکثر بهره گيري از لذات مادي و طبيعي، چيز ديگري نمي گنجد. و از آن جهت که در تحليل قضايا، عقلانيت تجربي را جايگزين عقلانيت وحياني 
نموده و بر هر آنچه خارج از حوزة آزمون حسي باشد، خط بطلان کشيده است، يک تفکر سکولار و دين ستيز است.
نتيجه اينکه: الگوي ليبراليسم به عنوان مهم ترين فراورد? فکري انديشمندان غربي، از نظر سياسي ـ اجتماعي يک استبداد مشروع است و از 
نظر فرهنگي، يک تفکر دين گريز و سکولار است و از نظر خاستگاه، داراي اهداف و گرايشهاي اومانيستي است. بنابراين ماهيت الگوي 
پيشنهادي امثال «فوکوياما» ترکيبي است از مؤلفه هاي ياد شده که محتواي اصلي و چهرة غالب آن، رويکرد افراطي به گرايشات اومانيستي 
دارد.
تفکر ليبراليسم غربي با ظهور شکاکيت عقلي و گرايش به پژوهش هاي علمي صرف به تدريج از گزاره هاي ديني و ايماني فاصله گرفت و با اصل 
قرار دادن جنبه هاي ناسوتي انسان، تعالي معنوي و روحي را از ساحت زندگي انسان کنار گذاشت و نقش کمرنگي که در ابتدا براي «خدا» 
مدنظر بود يک باره ناديده انگاشت.
حقيقت اين است که ارتعاشات فکري نظريه پردازان پر ادعا و پرچمداران تئوري ليبرال دموکراسي غرب بيش از اين درک و کشش و توان درک 
واقعيات را ندارد و لذا انتظاري بيش از اين نبايد داشت. طبق بيان حکيمان? قرآن کريم علّت انحراف آنان جهل و کوته فکري آنان است.
بدون شک اندازه هاي فکري مدعيان بلند پرواز پايان تاريخ کوتاه تر از آن است که براي نظام آينده تاريخ انسان طرح و سخني داشته باشند؛ زيرا 
سخن از الگوي ايده آل انساني بدون انسان شناسي، حرفي است بي پايه و گزاف. همان چيزي که از سوي داعيه داران حقوق انسان مورد 
غفلت قرار گرفته است و پيامدهاي فاجعه بار آن طولاني تر از آن است که قابل فهرست باشد.

                           ادامه دارد.....


 

نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی ارزگانی در موضوع | لينک ثابت



BLOGFA.COM


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting