
انتظارماه مهدی
در رهى ديدم مهى، حيران آن ماه ام هنوز
عمر رفت و من مقيم آن سر را هم هنوز
چون نسيم صبحگاهى برمن بى دل گذشت
من نسيم وصل آن مه را هوا خواهم هنوز
مىفزايد مهر او هر روز در خاطر مرا
گرچه من كاهيده ام از درد مى كاهم هنوز
من چو آه آتشينم خرمن جان سوخته
مى رود تا اوج گردون آتش آهم هنوز
شوق آن ديدار، غافل كرده ازعالم مرا
تو مپندارى كه من ازخويش آگاهم هنوز
انتظار ماه مهدى مىكشد عمرى امين
رفت عمر و در اميد طلعت ماهم هنوز
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی در موضوع | لينک ثابت
آخرین منجی(ع)
ولادت آخرین منجی
براساس آنچه مرحوم صدوق در کمال الدین نقل نموده است، امام مهدي(ع) طبق نقل مشهور، درصبحگاه جمعه پانزدهم شعبان سال 255 هجري قمري، درسامراء چشم به جهان گشود.( امال الدين، ص427، الغيبه طوسي، ص141) . دربرخي منابع، سال ولادت حضرت، 256هجري قمري( اثبات الوصيه، ص231) ودربرخي ديگر سال 257هجري قمري نيزذكرشده است( كشف الغمه، ج2، ص437، بحار، ج51، ص23) . اين تفاوت نقل درمورد تاريخ ولادت حضرت، ممكن است به خاطر مخفي بودن موضوع ولادت امام مهدي وغيرعلني بودن حضوروي به دليل خوف ازدستگاه خلافت بوده باشد زيرا با توجه به اخبارواحاديث متواتر منقول ازپيامبر( ص) وأئمه( ع) مبني براينكه ازصلب امام حسن عسكري فرزندي بوجود خواهد آمد كه برپا دارنده قسط وعد ل و نابود كننده بساط ظلم موجود است، دستگاه خلافت برآن شد تابه منظور جلوگيري از چنين رخدادي، امام عسكري(ع) وبيت ايشان را ازمدتها تحت مراقبت قراردهد تا درصورت آگاهي ازتولد چنين فرزندي، وي را به قتل برساند، خود امام عسكري(ع) دراين مورد مي فرامايد: « يكي ازدلائل اصلي مخالفت ودشمني بين اميه وبني عباس با آل پيامبر(ص) ، تلاش آنان جهت جلوگيري ازتولد قائم وياقتل وي بود چون مي دانست كه حكومت وملك ظالمان وجباران، به دست وي برچيده خواهند شد. (منتخب الاثر، ص291) .
اما اراده حكيمانه الهي برآن قرارگرفت كه امام مهدي(ع) همانند حضرت موسي(ع) به طورمعجزه آسا، دوران حملش نا محسوس وقضيه تولدش ازآگاهي وديد دشمنان پنهان بماند. درچنين شرايطي امام عسكري(ع) ازيكسو وظيفه حفظ جان فرندش را به عهده داشت واز سوي ديگر معرفي امام بعداز خود باري شيعيان تآنان درمورد آخرين حجت الهي دچارانحراف نشوند. باتدابيرخاص امام عسكري(ع) هم توطئه دشمنان بي نتيجه ماند وهم بانشان فرزندش به تعدادي ازياران خاص خود، امام دازدهم را معرفي نمود. احمد ابن اسحاق قمي، (الصراط المستقيم، ج2، ص231)، ابوهاشم بن جعفر، معاويه بن حكم، محمد بن ايوب بن نوح، محمد بن عثمان بن عمري و... ازجمله كساني بوده اند كه درزمان حيات امام عسكري(ع) موفق به ديدار وشرفيابي به حضورفرزندش مهدي(عج) شده اند وباوي گفتگو نموده اند آنان گزارش نموده اند كه: ماها چهل تن ازشيعيان به حضور امام عسكري(ع) رسيديم آن حضرت فرزندش امام مهدي(ع) را به ما ها نشان داد و فرمود: اين امام شما است بعدازمن وخليفه من برشما است ازاو اطاعت كنيد وازگرداوپراكنده نشويد كه هلاك مي گرديد ودين تان را تباه مي كنيد، آگاه باشيد كه ازامروز به بعد اورا نخواهي ديد.( كمال الدين، ص435، كشف الغمه، ج2، ص527، منتخب الاثرص355) . هم چنين حكيمه عمه بزرگوار امام عسكري(ع) شاهد ولادت آخرين حجت الهي بوده وجريان ولادت حضرت را بطوردقيق نقل نموده است( كما ل الدين، ص427) .
ازاین رو، موضوع ولادت امام مهدی(ع) جزء مسلمات تاریخ است که علاوه برشیعیان، بسیاری ازتاریخ نگاران، محدثان واندیشمندان اهل سنت نیز نسبت به ولادت امام مهدی(ع) اذعان نموده بیش ازیکصد وسی نفرازعلمای تاریخ، فقه، حدیث، انساب و... اهل سنت درکتاب های خود، تصریح به ولادت حضرت مهدی(عج) نموده اند وبیش از65 نفر از دانشمندان اهل سنت درخصوص زندگانی امام مهدی(عج) کتاب های مستقلی تألیف نموده اند.( رک: خودشید مغرب، ص18-20، درانتظار ققنوس، ص189- 199) .
خصوصیات اسمی آخرین منجی
نام امام مهدی(عج) «محمد» همنام جدش رسول الله(ص) است( ینابیع الموده، ص491، بحار، ج51، ص37) طبق حدیثی که شیعه وسنی آن را از پیامبر(ص) نقل نموده اند، این نام گذاری توسط خود پیامبر(ص) اعلام شده است که فرمود: مهدی ازفرزندان من است، اسم او همنام من و کنیه اوهم کنیه من است.(العمده،ص433، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص67) در برخی روایات ازذکرنام حضرت منع شده است( رک: الغنیه نعمانی، ص299) به همین جهت بسیاری ازعلمای شیعه ازتصریح به نام ایشان ابا می ورزند. ظاهرا هدف ازاین نوع روایات- با توجه به قرائن وشرایط زمانی- مخفی نگهداشتن امام ومشخصات اسمی وی از مخالفان است تا دشمنان حضرت نتوانند به وی دست یابند لذا این روایات را می توان به دوران اختفا یعنی زمان کودکی وپنهان زیستن امام(ع) که امکان تعقیب وجستجوی حضرت وجود داشت، حمل نمود.
معروف ترین القاب آن حضرت عبارت اند از: مهدی(عج) قائم،منظر، حجت، خلف صالح، ابوالقاسم، بقیة الله، صاحب الامر، صاحب الزمان وولی عصر، که ازاین میان لفب مهدی، مشهورتراست( اعیان الشیعه، ج2، ص44، حیات الامام المهدی، بحار، ج51، ص28-42).
خصوصیات نسبی آخرین منجی
امام مهدی(عج) فرزند امام حسن عسکری(ع)، (ینابیع الموده، ج3، ص115، اسعاف الراغبین، ص154، نهمین فرزند از نسل امام حسین(ع) ( عقدالدرر، ص132، ودلائل الامامه، ص475)، ازاولاد فاطمه(س) (شرح الاخبار ج3، ص567، الصواعق المحرقه ص163، سیر اعلام النبلا ج10، ص663، سنن ابن ماجه، ج2 ص1368)، وعلی(ع) ( الفتن ج1ص499، المعمده،ص439) وذریه پیامبرخاتم(ص) (سنن ابن داود، ج4، ص107، المستدرک علی الصحیحین ج4، ص557، الجامع الصغیر، ج2،ص672)، از تبار ابیطالب وعبدالمطلب( عقدالدرر، ص197 هاشمی، قرشی وکنانی است( عقدالدرر، ص42-44، مجمع الزوائد، ج7،ص115).
درمورد نام وملیت مادر امام مهدی(عج)، نقل های متفاوتی وجود دارد. درروایت معروف جناب حکیمه دختر امام جواد وعمه امام عسکری(ع)، نام ماد امام مهدی(ع) «نرجس» ذکرشده است(کمال الدین، ص424-426، اثبات الو... ص248، الارشاد، ص390). در برخی نقل ها ازوی با اسامی چون: ریحانه، سوسن وصیقل، نام برده شده است( کمال الدین، ص431، الغیبه طوسی، ص241). ممکن است این اسامی که همگی ازنام های گل اخذ گردیده است، از سوی جناب حکیمه به وی لقب داده شده باشد ونام اصلی مادر امام زمان(ع) همان نرجس بوده است که درروایت حکیمه، امام عسکری وی را بدان نام یاد کرده است.
شمایل ظاهری آخرین منجی
ویژ گی های ظاهری وشمایل حضرت در روایات به جدش رسول الله(ص) تشبیه شده است. دراین رویات آمده است که امام مهدی(ع) چهره گندم گون، چشمان سرمه کشیده، ابروان کمانی، بینی باریک وکشیده وریش پر پشت دارد.( کمال الدینص468، ینابیع الموده، ج4ص343) دارای دندان های درخشان، ثنایای گشاده وپیشانی روشن وبلند است( کشف الغمه، ج3،ص289، غایة المرام، ج7،ص102) سینه گشاده و کشف وشانه های قوی دارد(الخرایج والجرائح، ج2، ص691) دارای دلی فراخ وران بستر است وبرپشت اوخالی است که یکی به رنگ پوست وی ودیگری شبیه به خال پیامبر(ص) است(کمال الدین ص653، جامع احادیث الشیعه، ج14،ص568،) رشته باریکی ازمو برسینه او روئیده وازوسط سینه تاناف امتداد دارد.( کافی ج1ص329، کمال الدین ص436، الغبیه طوسی، ص233) ودیگر خصوصیاتی که درروایات بیان شده است.
امامت آخرین منجی
در منابع کلامی و حدیثی شیعه، دلائل متعددي بر اثبات امامت امام مهدی(ع) اقامه شده است. یکی از این دلائل، احادیثی است که در مورد امامت ائمة دوازده گانه(ع) از پيامبر اكرم( ص) در اين خصوص وارد شده است. اين احاديث دو نوع اند: برخی از از احادیث بطور عام دلالت بر اثبات امامت امامان دوازده گانه دارد و برخی دیگر بطور خاص دلالت دارد که در آن به نام ائمه(ع) ذکر شده و مخصوصا نسبت به آخرین امام؛ حضرت مهدی(عج) تأکید شده است.
نوع اول احاديثي است كه در آن تعداد جانشينان پيامبر(ص) منحصر در دوازده نفر كه همگي قريش تبارند، ذكر شده است. ا ين احاديث بيشتر در مجامع حديثي اهل سنت نظير صحيح مسلم ، صحيح ابن حبان، جامع ترمذي، سنني ابي داود، سنن ابن ماجه، سند احمد بن حنبل، سند ابن جعد، مسند ابي ليعلي، كنز العمال و... نقل شده است. در برخي از اين احاديث، پيامبر از اين دوازده نفر با عنوان « اثنا عشر» ياد نموده است. مثل حديث: يكون من بعدي اثنا عشر خليفه كلهم من قريش( مسند احمد، ج 5، ص 92، مسند ابن جعد، ص390، مسند ابي داود، ج 5، ص 105، الاحاد و المثاني، ج 3، ص 126) لا يزال هذ الدين قائما حتي يكون اثناعشرخليفه من قريش( سند احمد،ج 5، ص 86 ، مسند ابي يعلي ، ج 13، ص 456) و احاديث مشابه ديگر. در برخي موارد پيامبر(ص) از امامان بعد از خود با عنوان «اثنا عشر اميرا» تعبير نموده است مثل حديث : يكون من بعدي اثنا عشر اميرا... كلهم من قريش(صحيح بخاري، ج 8، ص 127، سند احمد، ج 5، ص 94، سنن ترمذي، ج 3، ص 340) در چند حديث ديگر عدد جانشينان پيامبر(ص) به عدد نقبا بني اسرائيل براي حضرت موسي(ع) تشبيه شده اند مثل : ان عدة الخلفا بعدي عدة نقبا موسي( الجامع الصغير، ج 1، ص 350، كنز العمال، ج 6، ص 89 ) و ياحدیث- الخلفا بعدي اثنا عشر كعدد نقبا بني اسرائيل( منابع المعدودع، ج2، ص 315، امالي صدوق، ص 387، غاية المرام، ج 2، ص 271 ).
نوع دوم احاديثي است كه پيامبر(ص) ضمن تأكيد بر دوازده نفر بودن جانشينان خود، به معرفي مصاديق اين دوازده نفر پرداخته و آنان را از اهل بيت خود ذكر نموده اند. در يك دسته از اين احاديث ، امير المؤمنين علي(ع) اولين آنان و امام مهدي(ع) آخرين آنان ، ذكر شده است چنانچه از پيامبر(ص ) نقل شده است: امامان بعد از من دوازده نفر اند، اولين آنان علي بن ابيطالب و آخرين آنان قائم اند . اطاعات از آنان، اطاعت از من و معصيت از آنان، نا فرماني از من است هر كس آنان را انكار كند مرا انكار نموده اند( الاعتقادات في دين الاماميه، ص 104 عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2 ، ص 62) . در جاي ديگر مي فرمايد : امامان بعد از من دوازده نفر اند اولين آنان علي بن ابي طالب ،و آخرين آنان حضرت اقئم اند . آنان جانشينان من و اوصيا و اوليا من اند و حجت هاي الهي بر امت من بعد از من اقرار كنندگان به امامت آنان، مومن و انكار كنندگان آنان كافراند(من لا يخصره الفقيه ، ج 4، ص 180) .
دردستة ديگر از احاديث، پيامبر( ص) نه نفر از دوازده امام بعد از خود را ، از صلب امام حسين(ع) ذكر نموده است كه آخرين آنان حضرت قائم اند . ابوذر از پيامبر(ص) نق مي كند كه فرمود : الائمه من بعدي اثنا عشر، تسعة من صلب الحسين تا سعهم قائمهم ، ثم قال : الا ان مثلهم فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجي و من تخلف عنها هلك( غاية المرام ، ج 3، ص 22) امامان بعد از من د وازده نفر اند . نه نفر آنان از نسل حسين اند كه نهمين آنان قائم آنان اند . آگاه باشيد كه داستان امامان دوازده گانه در ميان شما همانند قضيه كشتي نوح اند هر كس بر آن سوار شدند و متمسك گردند نجات مي يابند و هر كس از آن دوري ورزند هلاك مي شوند.
در بخشي ديگر از احاديث، پيامبر( ص) اسامي امامان بعد از خود را نيز ياد آور شده است. گاهي فقط اسامي مشترك ميان ائمه(ع) را بيان نموده است مثل حديث: الأئمه بعدي اثنا عشر اولهم علي و رابعهم علي و ثامنهم علي و عاشرهم علي و آخرهم مهدي.(معارج اليقين، ص 62) امامان بعد از من دوازده نفر اند اولين آنان علي و چهارمين آنان علي و هشتمين آنان علي و دهمين آنان علي و آخرين آنان مهدي اند. و يا حديث: ان لائمه من بعدي اثني عشر من اهل بيتي ، علي اولهم و اوسطهم محمد و آخرهم محمد و مهدي هذه الأمه الذي سيصلي خلفه عيسي اين مريم .( غاية المرام، ج 2، ص 238) امامان بعد از من دوازده نفر از اهل بيت من اند كه اولين آنان علي و سط آنان محمد و آخر آنان محمد و مهدي اين امت است كسي كه عيسي بن مريم در نماز به اوا قتدا مي كند در برخي موارد، پيامبر(ص) اسامي تك تك ائمه(ع) را بيان نموده است. جابر ابن عبد الله انصاري وقتي از پيامبر(ص) در مورد جانشينان او بعد از علي(ع)، سوال مي كند: يا رسول اله من الائمه بعد علي بن ابي طالب؟ پيامبر(ص) در پاسخ وي مي فرمايد: الحسن و الحسين سيد الشباب اهل الجنة، ثم سيد العابدين، في زمانه علي بن الحسين ، ثم الباقر محمد بن علي و ستدركه يا جابر فاذا ادركته فاقرأه مني السلام، ثم الصاديق جعفر بن محمد ثم الكاظم موسي بن جعفر، ثم الرضا علي بن موسي، ثم التقي محمد بن علي، ثم النقي علي بن محمد، ثم الحسن بن علي الزكي ، ثم ابنه القائم يا الحق مهدي امتي الذي يملأ الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا و ظلما.( كمال الدين ص 258 ، الاجتحاج ، ج 1، ص 87، كفاية الاثر ص 145 در اين حديث ، پيامبر(ص) تمامي امامان دوازده گانه را با ذكرا سامي و القاب معرفي نموده است.
در حديث معروف به حديث لوح ، امام باقر(ع) از جابر عبد الله انصاري درخواست مي كند آنچه نزد مادرم فاطمه(س) در لوح ديدي خبر ده ، جابر در پاسخ امام باقر(ع) مي گويد : خدا را شاهد مي گيرم كه من در زمان حيات رسول الله(ص) وارد خانه ي مادرت فاطمه شدم تا تولد فرزندنش حسين( ع) را به او تبريك گويم ، ديدم در دست دختر رسول خدا(ص) لوحي سبز رنگي است گمان كردم زمرد است درآن لوح نوشته هاي نوراني به چشم مي خورد كه مثل سفيدي نورد خورشيد در آن نقش بسته بودند. پرسيدم : پدر و مادرم به فدايت اي دختر سول خدا اين چيست ؟ فرمود: اين لوحي است كه خداوند آن را به پدرم رسول خدا، هديه نموده است و در آن اسم پدرم و اسم شوهرم علي و هر دو فرزندم و اسامي ديگر اوصيا از فرزندانم، ذكر شده است . پدرم آن را به من عطا نمود تا مرا شاد و مسرور نمايد ، آنگاه مادرت فاطمه آن لوح را به من نشان داد و من آن را خواندم و از آن نسخه برداري نمودم . جابر بنا به درخواست امام باقر(ع) آن نسخه ي مكتوب در نزد خود را به حضرت نشان مي دهد كه در آن بعد از بسم الله و اسامي امامان دوازد گانه با توصيفات خاص هر كدام، ذكر شده است( كافي ، ج 1، ص 8 ، الامامة و التبصره ، ص 104، الاختصاص، ص 210)
بنابراین، حصرجانشینان و امامان بعد از پیامبر(ص) در دوازده نفر از یکسو، بیان اوصاف علمی و کمالات معنوی آنان درکلام پیامر(ص) ازسوی دیگر، معرفی مصادیق و بیان اسامی امامان دوازده گانه توسط پیامبر(ص)، ازسوی سوم، همه و همه، دلیل براثبات دیدگاه شیعه در باب امامت و خلافت است زیرا احاديث نبوي دوازده خليفه، مربوط بردوازده نفر ازامامان اهل بيت(ع) بر كسان ديگر، قابل حمل نمي باشد. این احادیث، نه برخلفأ قابل تطبیق اند چون تعداد آنان كمتر ازدوازده نفراند، نه برحاكمان ستمگر بني اميه، چون علاوه بر اينكه تعداد آنان بيشتر از دوازده نفر بوده اند و هاشمي نيز نمي باشند، آنان شديدا ظالم ودشمن خاندان پیامبر(ص) بوده اند و همچنین بر خلفاي بني عباس نيز قابل حمل نيست چون آنان نیز هم ستم پیشه بوده اند و هم تعداد شان بيشتر از دوازده نفراند. پس ناگزير اين احاديث نبوي- شیعه و سنی آن را بطور متواتر نقل نموده اند- بر ائمه دوازده گانه از اهل بيت پيامبر(ص) تطبيق مي شود زيرا آنان از نظر علم و جلالت و ورع و تقوي و علو نسب، افضل بر همگان بوده اند. چنانکه طبق نقل قندوزی، بعضي ازمحققين اهل سنت نيز، بدان اذعان نموده اند.(ينابيع الموده، ج 3، ص292و293) حديث ثقلين و احاديث مشابه آن نیز، مويد و شاهد بر اين معنا است كه مراد از دوازده خلیفه دراحادیث نبوی، دوازده نفر از اهلبيت آن حضرت یعنی؛ امامان دوازده گانة شیعه می باشند.
دوران زندگی آخرین منجی
زندگی امام مهدی(عج) را می توان به چهار دوره تقسیم نمود : کودکی، غیبت صغرا، غیبت کبری وعصرظهور، دراین جا بطور اشاره به توضیح هرکدام از این مثاطع می پردازم.
دوران کودکی: این دوره که به خاطر پنهان زیستن حضرت از خوف خلفای عباسی، ازآن به دوران اختفاء نیز یاد می شود، به آن مدت زمان پنج ساله همراهی با پدر بزرگوارش که از سال 255 تا سال 260 هجری قمری که سلا شهادت امام عسکری(ع) است، گفته می شود.
دوران غیبت: دوران غیبت حضرت، خود دارای بخش می شود:
الف) غیبت صغرا: غیبت به دورۀ زندگی پنهانی کوتاه مدت شصت ونه ساله حضرت گفته می شود که از سال 260هجری وتا سال329 هجری ادامه داشته است تفاوت این دوره بادوره بعد دراین است که درغیبت صغرا افراد خاصی به عنوان نا ئبان خاص حضرت، واسطه ورابط میان امام ومردم بوده اند معروف ترین آنان چهارنفر اند که عبارت اند از عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان عمری، حسین بن نوح نوبختی و علی بن محمد ثَمُری.
ب) غیبت کبرای: دورۀ غیبت درازمدت حضرت، از زمان وفات علی بن محمد ثمری آخرین نائب خاص امام درسال 329، آغاز وتازمانی که شرایط وزمینه های تحقق اهداف قیام حضرت حجت(ع) مهیا گردد و خدا وند متعال امر ظهورش را ابلاغ نماید، ادامه خواهد داشت.
با توجه به اینکه دراین دوره هیچ فردی ازناحیه حضرت، مقام نیابت خاصه را ندارند وامام(ع) با کسی ارتباط علنی ومتعارف نخواهند داشت، لذا حضرت به منظور چاره جوی امر هدایت ورهبری جامعه، مسأله نیابت عامه وولایت فقیه درعصر غیبت را مطرح وفقهاء جامع الشرائط را براساس معیار ها وضوابط کلی، به عنوان نائبان عام خود به مقام زعامت دینی وسیاسی مردم دراین دوره، تعیین نمود ومردم را به لزوم تبعیت ازآنان فراخواند( الاحتجاج ج2ص283) براساس توقیع صادره ازناحیه حضرت- که باسند صحیح از محمد بن عثمان نائب خاص حضرت نقل شده است- امام(ع) فقهاء جامع الشرائط را حجت خود برمردم معرفی وخود را حجت الهی برآنان ذکر نموده است« فانهم حجتی علیکم وانا حجة الله علیهم»( الفصول العشره، ص10، المحاسن، ج1، ص1).
رخداد غیبت امام مهدی(عج) دارای علل وحکمت های فراوان است که برخی ازآن اززبان پیامبر(ص) وأئمه معصومین باز گوشده است . دراین گونه روایات، عوا ملی نظیر: خوف ازقتل( کافی، ج1، ص337، کمال الدین ص342) رهای ازبیعت با ستمکاران( کمال الدین، ص44، الاحتجاج، ج2، ص10)، ستم پیشه بودن مردم( الغیبه نعمانی ص144)، امتحان وآزمایش و... به عنوان دلائل غیبت حضرت، یاد شده است. براساس بیان روایات، غیبت حضرت حجت(ع) ، محک آزمایشی است که عموم بندگان- امتحن بها خلقه( الامامه والتبصره، ص113، علل الشرائع ج1،ص144) مخصوصا شیعیان وپیروان آن حضرت... غیران الله یحب ان یمتحن الشیعه( کافی، ج1،ص337، کمال الدین ص342) بوسیله آن آزموده می شوند ونیزمیزان صداقت وثبات قدم پیروان ومعتقدان به حضرت، مودر سنجش قرار گیرد.البته بسیاری ازحکمت ها واسرار غیبت، برای ما مکشوف نشده است ودرزمان ظهور برملا خواهند شد. وقتی جابر از پیامبر(ص) درمورد فلسفه غیبت قائم سؤال می کند پیامبر(ص) می فرماید: این سری است ازاسرار الهی که بربندگان پوشیده است.( بحار، ج51، ص73، اعیان الشیعه، ج2، ص54) .
اما اینکه چرا غیبت حضرت طولانی است وتا چه زمانی به درازا خواهد کشید؟ پرسشی است که می توان درپاسخ آن، عدم آمادگی جهانی برای تحقق اهداف وبرنامه های عدالت گسترحضرت را، مهم ترین عامل طولانی شدن غیبت وتأخیر ظهوردانست زیرا سنت الهی براین است که هرگونه تغییر وتحولی درعرصه های مختلف حیات بشری، می باید ازمسیر اراده وانتخاب خود انسان ها صورت، ازاین رولازمه پایان یافتن دوران غیبت ومحرومیت ازبرکات حضور امام عصر(ع)، بلوغ فکری جامعه بشری برای شناخت رهبری معصوم وضروت حضوروی ونیز آمادگی برای پذیرش حکومت عدل جهانی حضرت خواهند بود، دراین صورت عنایت خاصه الهی شامل حال بشریت گردیده ووعده ظهور محقق خواهند شد.
3- دوران ظهور: آخرین ومهم مقطع زندگی امام مهدی(ع) دوران ظهور آن حضرت است. حادثه ظهور دارای ونشانه های است که برخی مدتی قبل ازآن وبعضی درهنگامۀ آن واقعه مهم رخ می دهند تاعنقریب بودن زمان ظهور را بشارت دهد. این نشانه ها- که از آن به علائم ظهور تعبیر می شود- دودسته اند: برخی علائم حتمی، ودستۀ علائم غیرحتمی. ازجمله نشانه های که درروایا ت تصریح به حتمی بودن آن شده است، خروج سفیانی، قیام یمانی، قتل نفس زکیه، خسف بیدا(فرورفتن لشکریان سفیانی درسرزمین بیدا منطقه بین مکه ومدینه) ، صیحه آسمانی و...( الغیبه نعمانی، ص262، الخرائج والجرائح، ج3، ص1161).
بنا به توصیف آیات وروایات، دوران ظهور امام مهدی(عج) همان دوران آرمانی وایدآلی است که بشریت درطول تاریخ آرزوی رسیدن به آن را داشته اندو پیامبران الهی وکتب آسمانی، تحقق آن را درآخرالزمان بشارت داده اند. دردوران ظهور تمامی آرمان های تاریخی واهداف متعالی انسانی، محقق می گردد، دین اسلام برهمه ادیان وآئین ها غلبه می یابد(توبه33) آئین یکتا پرستی درسراسر گیتی حکمفرما می شود( نورآیه 55) شرک، بی دینی، فساد وتباهی پایان یافته وفضیلت وعدل وداد جهان گیرمی شود( کمال الدین ص258) امنیت ورفاه وآسایش، همگانی می گردد، اخلاق، تربیت، فرهنگ، رشد وعقلانیت بشر به درجۀ بلوغ وشکوفائی می رسد.( کافی، ج1، ص25، کمال الدین، ص675) درروایات گوشه های ازدستاوردهای گسترده، شگفت انگیز و بهجت آور دوران طلائی ظهور، بازگوشده است.
در دوران غیبت، گرچه بشریت ازآثار وفوائدی که مترتب برحضور علنی امام عصر(عج) درجامعه است نظیر: هدایت وارشاد خلق، تفسیروتبیین معارف دینی وآیات قرآنی، اجرای احکام وحدود الهی، تشکیل حکومت دینی و...محروم اند اما فوائد وآثار بی شماری که مترتب بروجود امام است، همچنان مستدام وپابرجا است گرچه درپس پرده غیبت قرارداد ه وبه همین جهت افاضات وعنایات حضرت به دیگران در دوران غیبت، به خورشید پس ابر تشبیه شده است( الغیبه طوسی ص99، بحار،ج51، ص215) .
دراندیشه کلامی شیعه، امام زمان(عج) فلسفۀ بقاء عالم هستی وتداوم حیات است، اورابطۀ بین خلق وخالق وواسطه فیوضات ونعمات الهی بربندگان است، اوبرهمگان ولایت تکوینی دارد، هم براعمال ورفتار انسان ها نظارت واشراف دارد وهم اتمام حجتی است بربندگان. ازاین نظر غیبت حضرت موجب محرومیت انسان ها ازفوائد حضور بالفعل امام(ع) درجامعه خواهد بود اما تصرفات ولائی وآثار وبرکات ناشی ازشؤن امامت حضرت، هیچگاه تعطیل پذیرنبوده ودرزمان غیبت نیزشامل حال بندگان خواهند بود.
دوران ظهور آخرین منجی
قرآن: قبل ازپرداختن به دلائل قرآنی امامت امام مهدی(عج) ، این نکته لازم به یاد آوری است که روش وشیوه قرآن درمعرفی امامان واهلبیت(ع) عموما وامام عصر(ع) خصوصا، روش توصیفی یعنی بیان اوصاف وویژگی ها است، ازاین رو گرچه درقرآن صریحا نام حضرت ذکرنشده است اما درآیات متعددی، قرآن حضرت را به صورت توصیفی، معرفی نموده است که دراین جا به برخی ازاین آیا ت اشاره می شود: درسوره انبیاء آیه 105، ازحتمی بودن وراثت وحاکمیت مطلق صالحان درآخرالزمان خبرداده است، روایات وارده درذیل این آیه نیزآن را به زمان حکومت امام مهدی واصحابش، تفسیر نموده است( بحار،ج14،ص37 درسوره قصص آیه 5، ازاراده الهی مبنی برپشوائی وامامت بندگان ضعیف شده، سخن بمیان امده است که در آینده برسراسر زمین مسلط خواهند شد. درسوره نور آیه 55، وعده الهی درمورد خلافت مؤمنان وجهان گیرشدن دین اسلام رانوید داده است به گونۀ که درچنین جامعه توحیدی، امنیت وآسایش درسراسرجهان حکمفرما خواهند شد وازشرک وبی دینی اثری باقی نخواهند ماند درآیات 33 توبه، 28 سوره فتح و9 سوره صف نیز هدف ازبعثت پیامبرخاتم(ص) را حاکمیت جهانی اسلام، معرفی نموده که درآینده تحقق خواهند یافت وبراساس روایات ذیل آن، عملی شدن این رسالت بزرگ به عهده آخرین وصی پیامبر(ص) حضرت مهدی(عج) گذاشته شده است که باظهورش اسلام را درهمه شؤن زندگی حاکم خواهند نمود.
روایات: علاوه براحادیثی که بطور عام دلالت برامامت أئمه معصومین(ع) می کند، احادیثی فراوان درخصوص امامت امام مهدی(عج) اززبان پیامبراکرم(ص) وأئمه اطهار(ع) ، درمنابع روائی نقل شده است. این احادیث نبوی چند دسته اند: دریکدسته ازاحادیث، پیامبر(ص) ضمن معرفی تک تک امامان معصوم(ع)، امام مهدی(ع) را به عنوان دوازدهمین امام وآخرین جانشینی خود معرفی نموده است( کمال الدین،ص258، ینابیع الموده، ج3، ص282) . دردسته دیگرازاحادیث، پیامبر(ص) باتصریح برمنحصربودن امامان دردوازده نفر، امام مهدی را نهمین امام ازنسل امام حسین(ع) که دین اسلام را درجهان حاکم وزمین را پرازعدل وداد خواهد کرد، معرفی نموده است دراین گونه احادیث، این مضمون که« امامان بعدازمن دوازده نفراند نه نفراز آنان ازنسل حسین اند که نهمین آن قائم آنان تکرارشده است( کفایة الاثرص99،93،38،30،) دربرخی ازاین نوع روایات، ازدوازده امام به عنوان دوازده خلیفه نیزتعبیر شده است،( مناقب آل ابی طالب، ج1، ص252)
مسائل کلامی درسخنان امام مهدی(ع): امام مهدی(ع)، گرچه به دلیل خوف وخفقان بوجود آمده ازناحیه دستگاه خلافت وقت که منجربه پنهان زیستی وغیبت حضرت ازانظارعمومی شد، جلسات مباحثه ومناظرۀ علمی با کسی نداشته است امام با این حال تعدادی ازاذکار، ادعیه وتوقیعاتی ازناحیه حضرت رسیده است که بعضا به موضوعات کلامی پرداخته است،
بعد از شهادت امام عسکری(ع) شیعیان ازطریق نواب خاص امام عصر(ع) با حضرت مکاتبه داشته اند وازاین طریق استفتائات شرعی وشبهات اعتقادی خودرا به محضرامام(ع) مطرح وپاسخ خودرا- که اصولا به آن توقیع گفته می شود- ازناحیه حضرت کتبا دریافت می نموده اند، در برخی از این توقیعات، پرسش های اعتقادی وکلامی شیعیان، پاسخ داده شده است. مسائلی چون: توحید درخالقیت، نفی غلو درمودر امامان معصوم(ع) ، تأکید برمقام عبودیت أئمه(ع)( الاحتجاج، ج2، ص289-285)، ضرورت وجود حجت الهی درروی زمین، قضاء وقدر، انتصابی بودن مقام امامت(کمال الدین ص511) ، نقش امام(ع) درجهان خلقت( الغیبه طوسیص285)، جایگاه اوصاف وویژگی های امام(ع)( الغیبه طوسی ض288)، ردمنکران امامت امام عصر(ع)، فلسفه غیبت، فوائد امام غائب( کمال الدین ص410) و... ازجمله موضوعاتی است که دراین توقیعات بدان پرداخته شده است.
والسلام - صمدی
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی در موضوع | لينک ثابت
ترنم انتظار 
ای نگاهت یک جهانی از حضور
ای همه نورٌ علی نور و نور
تیغ خود برکش جهان را درشکن
صد هبل را از بلندادر فکن
تیغ خود بنما به اسکندر وشان
رعت شو تندر بزن بر آسمان
برق شو بر خیمه دشمن بزن
آتشی بر کاخ اهریمن بزن
چشم هر بیننده ای در دست توست
هر کسی را مست دیدم مست توست
ای فدای دستهای رحمتت
همتی کن ای فدای همتت
همتی کن در جهان زور و زر
شیعه د رموج بلاهست و خطر
شیعه را مانند کفتر می کشند
اهرمن ها نا برابر می کشند
شیعه در خونابه درد و بلاست
شیعه میراث قیام کربلا ست
شیعه خون میبارد از رخساره اش
از گلویش از گلوی پاره اش
ما علی اصغر فراوان داده ایم
ازحسینیم وحسینی زاده ایم
ای فدای صبر تو مولای حق
ای تمام چهره فردای حق
فبر ما طی شد علم برپا نما
هر که نه همراه تو رسوا نما
قطعه قطعه پیکرش را ریز کن
هر چه دریا از جسد لبریز کن
آنقدر خون شیاطین را بریز
تا نباشد فرصت خیز و گریز
بس که آنها خون شیعه می خورند
رگ به رگ گردن به گردن میبرند
قرن ها با ظلم شان سر کرده ایم
مهر و سجاده زخون تر کرده ایم
جان امت مرتضی را کشته اند
بلبل باغ وفا را کشته اند
انبیا و اولیا را کشته اند
شیر دشت کربلا را کشته اند
از علی مرتضی تا عسکری
تا زمان تو که ما را سروری
خون دلها خوده شیعه تا کنون
ای تمام آروزی کاف و نون
اندکی تعجیل کن ما خسته ایم
دل به فردای ظهورت بسته ایم
دل به عشقت بسته ایم با های و ها
تابگیری انتقام کربلا
هر کجا را بوی ریحان آوری
سر زمین مرده را جان آوری
ای بهار دشت زیبای خدا
تا به کی گوئیم بیا مهدی بیا
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی در موضوع | لينک ثابت
موعود من که چشم براهت نشسته ایم
آو ا ز می د هیم تو را با گلو ی عشق
سلام بر تو كه پرچم برا فرا شته’ هدايتي
سلام بر تو كه خود سلام و پيام آور سلامتي
1- مهدي جان: شكوه ای هجران و غم دوري از مصاحبت و ديدار تو را، فقط با تو نجوا مي ميكنم.
2- مو لاي من: گرچه توان سرودن نام بلندت ما را نيست. اما ديدگان نا قابلم را وقف تماشاي قامت رعناي تو نموده ام و گوشة نگاهم را به ضريح سبز بشارت ظهورت , گره زده ام.
3- مولاي من : از بي قراري اندوه دوري تو, گاه ديوانه وار سر به بيا بان مي گذارم , گاه از حاجيان سفر مكه , مني و عرفات , نشان بي نشان تو را پرس و جو مي كنم و گاه خود در طواف مسجد مقدس جمكرانت , كنار ديوار , مي نشينم تا شايد عبور مهرانگيز تو را شاهد باشم ودرخلوت سكوت تنهاي حديث دلتنگي ام را با تو گفتگوكنم.
4- مو لاي من : از درازاي تيره شب غيبت , چشم ها همه فرو خفتند , جز چشمان شيداي چشم برا هان كه در سياهي آسمان , فروغ تو را مي جو يند.
5- مهدي جان : دركويرغربت و تنهايي , از عطش جا نكاه فراقت ,گل بوته ها همه خشكيدند , سينه چاكان دل سوخته ات در جستجوي نگاهت , تراوش باران بي ابر تورامي طلبند.
6- مهدي جان : رهرپويان جادة اندوه فراقت , در فراز و نشيب كرانه هاي اقيانوس انتظارت ,پيوسته نگران آنند كه داغ حسرت ديدار تو را , ته نشين تپش قلب هاي آكنده از عشق تو گردانند.
7- مهدي جان : چه بسيار بوده اند آناني كه طومار حرير عشق تو را بر دل پيچيده و آرزوي هم نفس شدن با تو را , با خود هديه در دل خاك برده اند و چه فراوان اند كساني كه سخت مشتاق اند تا سروش رهائي ( نريد ان نمن ) را از زبان پرمهرتو بشنوند و گوش جان شان را با نداي دل انگيز پيام تو نوازش دهند.
8- مو لاي من : من با تو , عهد و پيمان مي بندم كه در شبستان غيبت و غربت , هيچ گاه از آمدنت نو ميد نخواهم شد . و سوگند وفا داري ياد ميكنم كه در رفت و آمد شب هاي بي فروغ , اگر صبح ظهورت همچنان محجوب و پنهان بماند , باز هم مي آيم و در كمينگاه افق آرزوها , چشم به راهت مي مانم و در پي جوشش ترحم نگا هت آرام آرام اشك مي بارم تا شايد طلوع فجر تو را , از فراز قله صبر و اميد , به تماشا بنشينم.
9- مو لاي من : محبت و عشق تو , با تار و پود وجودم آميخته است و اميد ديدارت , در اعماق قلبم , جوا نه زده است . با پيما نه از اميد و التماس , از تو مي خو ا هم بيش از اين وقفه و تأخير رو ا مدار ,كه در زنگ آمد نت طا قت و برده باري ام را به آ خر رسا نده , بدنم نحيف گرديده , اشك چشما نم خشكيده , نور ديدگانم تيره و تار گشته , مگر نه اين است كه اين سوز وآه را مرحمي , اين درد و ناليدن را درماني و اين غم وغضه را پاياني نيست جز هنگامه ظهور و اجلال حضور , پس بيا و برخيز كه:
ديگر قرار بي تو ما ندن نيست ما را
كي ميشودروشن به رويت چشم ياران
10- مهدي جان : در تاريخ عشق و حرمان و وصل و هجران , كدامين محبوبي رامي توان يافت كه نازآمدنش اين گونه دير پا و فرسايش كننده باشد , مگر جذبه و ناز تو ؟ پس بنماي رخ و برخيز كه روءيت هلال چهرة دلربايت چه قدر شوق انگيز و بهجت آوراست ـ اي طلوع تماشا.
گرتو به صدهزارچهره نمايان شوي مرا
من با دوصد هزار ديده تماشاكنم تو را.
11- مو لاي من : در پهن دشت وا ماندگي و اضطرار , از سربي قراري و نا چاري تو را مي خوانم كه اي آخرين اميد , بيا و درياب شوريده دلان دل رميده را:
بيا كه در اين انتظار خواهم مرد
درانتظارتومن تا بهارخواهم مرد.
12 مهدي جان : تو خود مي داني كه چه دشوار است سپري نمودن دوران انتظار و چه بي مقدار است دنيايي بي تو بودن . اما تو خود آگاهي كه در اين گردش تا ريكي ها . با كوله بار سنگين اندوه ديدارت , نشان كوي بي نشان تو را مي پايم و به اميد فرداي با تو بودن , نفس مي كشم.
13- مهدي عزيز: هر سال در پانزدهم شعبان , تولد خجستة تو را جشن مي گيريم و بزم سرور و شادي , برپا مي كنيم اما اين بزم بي حضور دلدار را , هيچ طراوت و شكوه نمي بينم . زيرا شكوه و خرمي را در طراوت بهار , بايد نظاره نمود كه تويي بهار همة رويشها و طراوت همه گلها.
14- مهدي جان : گرچه عندليبان غزل خوان بوستانت , شاد مانه در ترنم سرود آمدنت , ترانة بهار را مي سرايند . اما داستان طولا ني مشتاقي و مهجوري تو , گو اينكه بهار بي حضور تو را , پاييز هميشگي خسته دلان نموده است.
15- مولاي من : پس بيا كه سر سپرد گا ن حريم ولايت , نويد آ مد نت را لحظه شما ري مي كند و چشم انتطاران ساحل سبز نجاتت , نستوه و پايدار همچنان تو را مي خواند ـ اي موعود قرآن:
به يازده خم مي ، دست ما اگر نرسيد
بده پياله كه يك خم هنوزسربسته است.
16 : مهدي عزيزـ ازاينكه مي بينم تلالونور طلوعت , بر روزنه هاي افق آسمان بيداري ,كم كم پديدار مي گردد و شكوفه هاي صبر و اميدم به بارمي نشيند , از سرور و هيجان , همه وجودم لبريزمي گردد چون صداي پاي آمد نت به گوش مي آيد و نويد فرح بخش نزديك شدن ظهورت در فضاي جهان طنين اندازمي باشد . مبينم كه شكوه طبل رسيدن ات كاخهاي سفيد وسياه فرعونيان زمان رابه لرزش وريزش انداخته ووحشت ازهيب ورعبت , خواب راحت را از چشم جباران و طاغوتيان جهان خوار, ربوده است.
17 ـ مولاي من : وقتي چشم اندازنگاهم را به آفاق جهان مي دوزم , همراهي و جنبش هستي را نيزا حساس مي كنم . مي بينم كه زمين و زمان در شتاب تدارك جشن آمدنت , به تكا پو افتاده و خلق محروم جهان از شوق رويش دوباره به وجد و خروش آمده تا براي در آغوش كشيدن تجسم آرمان ها , خود را آماده كنند.
18- محبوب دلها : هم اينك خيل عظيم مشتا قانت , در صف طويل انتظار , به پيشواز مژدة ظهورت به پا خواسته اند تا در همايش بزرگ آدينه روز مو عود , هم صدا با فرشتگان آسمان، فرمان « جاء الحق» حضور شكوهمندت را در پهنة گيتي جشن بگيرند:
دهيد مژده به ياران كه يار مي آيد
قرار گيتي چشم انتظار مي آيد
كليد صبح به دست و سرود عشق به لب
زانتهاي شب آن شهسوار مي آيد
جهان براي تما شا , به پاي مي خيزند
به پاي بوسي او , روزگار مي آيد
اللهم عجل لولیک الفرج. (صمدی)
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی در موضوع | لينک ثابت
فلسفة غیبت
گرچه علل غیبت امام عصر(ع) به طوردقیق وکامل، برای ما مکشوف نمی باشد اما با این حال فلسفه و دلایل غیبت حضرت، از دو بعد عقلی و روائی، قابل بررسی است که درجای خود تفصیلا بحث شده است.
آنچه در این خصوص مهم است تأمل در روایاتی است که از یرخی عوامل به عنوان فلسفه و حکمت هائی وقوع غیبت، یاد شده است در اینجا به برخی از این موارد اشاره می شود.
الف) خوف از قتل و شهادت: که در چندین روایت این موضوع مطرح شده و امام عسکری(ع) می فرماید مردم اتفاق کرده بودند که قائم آل محمد (ص) را به شهادت برساند و امام باقر(ع) می فرماید: ان للقائم غیبة قبل ان یقوم قال: قلت ولم، قال یخاف ( برای قائم ما ( امام مهدی(عج)) قبل از اینکه به پا خیزد غیبتی است. راوی سؤال کرد برای چه؟ حضرت فرمود به جهت اینکه ترس از کشته شدن او وجود دارد.)
در روایات داریم که خداوند چند چیز را از شر دشمنان حفظ کرد و دشمنان را از رسیدن به اهدافشان ناکام گذاشت؛ از جمله خداوند امام دوازدهم را بوسیله غیبت جانش را حفظ کرد ، اگر مسئله غیبت مطرح نبود معتمد عباسی که به خون آن حضرت تشنه بود مانند پدران بزرگوارشان آن حضرت را نیز شهید می کردند و زمین از حجت خدا خالی می شد.
ب) ابتلا و امتحان: سنت الهی همواره این بوده است که انسانها را مورد امتحان وغربال قراردهند تا افراد صالح از ناصالح و شایسته از ناشایسته جدا شود. یکی ازاین عوامل امتحان، غیبت امام وحجت الهی است تاایمان مردم دراین امتحان، مورد آزمایش قرارگیرند تا در نتیجة آن، ریزش افراد بی ایمان و رویش افراد ثابت قدم، در دوران غیبت برملاگردد.
حضرت امیرالمؤمنین می فرماید: اما والله لاقتلن انا و ابنای هذان و لیبعثن الله رجلاً من ولدی فی آخر الزمان یطالب بدمائنا و لیغیبنّ عنهم تمییز الاهل الضلالة حتی یقول الجاهل : مالله فی آل محمد(ص) من حاجه[1] به خدا قسم من و این دو فرزندم (حسن و حسین) شهید خواهیم شد خداوند آخرالزمان مردی از فرزندانم را به خونخواهی ما بر خواهد انگیخت و او دوره ای غائب خواهد شد تا مردم آزمایش شوند و گمراهان جدا گردند تا جایی که نادان می گوید خدا دیگر به آل محمد(ص) کاری ندارد.
و امام حسین(ع) می فرماید: « له غیبة یرتد فیها اقوام و یثبت علی الذین فیها آخرون فیؤدّون و یقال لهم متی هذا الوعد ان کنتم بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله(ص) »[2] یعنی برای امام مهدی(عج) غیبتی است در این غیبت صبر کند و بر مشکلاتی که از سوی دشمنان ایجاد می شود استقامت نیامد به قدری از اجر خداوندی بهره مند میشود که انگار در کنار پیامبر(ص) با شمشیر با دشمنان جنگیده است.
امام صادق(ع) می فرماید: غیر ان الله عزوجل یجر ان یمتحن الشیعه[3] یعنی غیبت امام مهدی امتحان شیعه است.
ج) عدم بیعت با حکام جور: در برخی از روایات آمده که علت و حکمت غیبت این است که حضرت مهدی با و جود غیبت از بیعت با طاغوتهای زمان آزاد می شود و تعهد و بیعت هیچ حاکم را به عهده ندارد تا بتواند در زمان قیام خود آزادانه عمل کند چون هیچ یک از ائمه ما آزاد نبودند وحکام زمانشان از امام تعهد می گرفتند که تا کار به کار سیاست وخلافت نداشته باشند.
بر فرض که مسئله خوف از قتل و ابتلا و امتحان نباشد و امام نسبت به حاکم زمانش یک تعهد و امضاء بدهد که من کار به کار شما ندارم یک چنین تعهد با فلسفه وجودی حضرت سازگار نیست چون بنا نیست حضرت در یک مقطع خاص باید باشد بلکه حضرت یک ماموریت بزرگ دارد که لازمه اش نقض این بیعت است اگر حضرت چنین تعهد بدهد دیگر نمی تواند نقض کند فرض کنید حاکمیت اسلام و گسترش دین یک غرض و هدف الهی است و نقض عهد از نظر اسلام مضموم است و حضرت با نقض عهد این غرض و هدف را تامین بکند این با روش اسلام نمی سازد و هدف وسیله را توجیه نمی کند، این شیوه مارکسست ها است که می گوید هدف مهم است و سیله هر چه باشد مهم نیست.
آنچه که مهم است هدف است به هر وسیله که می توان به آن برسی ولو با کشتن افراد و تجاوز به اموال و اعراض و نوامیس مردم باشد، اسلام هیچ گاه این روش را نمی پذیرد.
امام حسن مجتبی می فرماید: ما منا احد الا ویقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الا القائم الذی یصلی روح الله عیسی بن مریم خلفه فان الله عزوجل یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعه اذا خرج ذاک تاسع من ولد اخی الحسین(ع)[4] هر کدام از ما (امامان اهل البیت(ع)) در زمان خود بیعت حاکمان و طاغوت های زمان را از روی تقیه به عهده گرفته ایم مگر امام مهدی(عج) که عیسی بن مریم به امامت آن حضرت نماز می گذارد خداوند ولادت او را مخفی نگه داشت و برای او غیبتی در نظر گرفت تا زمانی که قیام می کند بر گردنش بیعت حاکمی نباشد.
تعبیر امام سجاد(ع) در این مورد این است: ولیس فی عنقه بیعه[5] و امام هشتم نیز می فرماید: لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعه اذا قام بالسیف[6]
د) سرّ من الله: غیبت از اسرار الهی است که ما آن را بصورت کامل نمی فهمیم و بنا نیست که ما تمام فلسفه غیبت را بدانیم مثل طبیب که تا علت و علل بیماری را نداند نمی تواند درمان کند و فلسفه غیبت این طور نیست.
آن مواردی که به عنوان فلسفه و علل غیبت بیان شده است ممکن است بخشی از علل غیبت باشد که یکی خوف از قتل بود و یکی امتحان مردم بود که مسئله امتحان، سنت قطعیه الهی است بشر باید امتحان شود که این امتحان در انبیاء قبلی بود و حالا هم هست و در آینده هم خواهد بود. قرآن می فرماید : و لقد فتنّا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمنّ الکاذبین[7]
خداوند سخت ترین امتحان را در رابطه به تعهدات دینی دارد و در عصر غیبت خداوند شیعیان را امتحان می کند، چرا شیعیان را؟ چون شیعیان اند که این ملاک و معیار را پذیرفته و معتقد به غیبت حضرت اند ؛ تا کسی این ملاک را قبول نداشته باشد امتحان معنی ندارد لذا امام صادق(ع) می فرماید: «غیر ان الله عزّوجل یحبّ ان یمتحن الشیعه» یعنی خداوند دوست دارد شیعه را امتحان کند.
اما اینکه فلسفه غیبت سرّ من الله است نسبت به ما است و الا خود ائمه میدانند و این سر در زمان ظهور برای ما هم ظاهر خواهد شد. سر است یعنی فعلاً جا برای گفتن ندارد و باید پنهان بماند تا زمان ظهور حضرت مهدی.
[1] الغیبة نعمانی ص 141
[2] بحار ج1 ص133
[3] اصول کافی کلینی ج1 ص337
[4] بحار ج51 ص132
[5] همان مدرک ص135
[6] کمال الدین ص480
[7] سوره عنکبوت آیه 2
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی در موضوع | لينک ثابت
نواب خاص امام عصر(عج)
در اوائل نیمة دوم قرن سوم، جهان تشیع با پدیدة «غیبت» و نهان زیستی امام و پیشوای خود مواجه گردید. بدون شک این پدیده اگراز پشتوانة تاریخی و دلایل نفلی کافی برخور دار نمی بود، برای پیروان ائمه(ع) و معتقدان به جریان امامت، به عنوان یک بحران و سردرگمی جدی تلقی می شد اما این موضوع به دلیل سابقة تاریخی و پیش بینی های مکرر پیامبر(ص)و أئمه(ع)، ازنظر شیعیان مخصوصا آگاهان و نخبگان آنان، یک رخداد عجیب و دوراز انتظارنبود. ولی با این حال باتوجه به نامأنوس بودن این قضیه برای عموم مردم، این موضوع موجب حیرت و سردرگمی عدة درمورد جانشین امام عسکری(ع) و امام بعد از او شده بود اما بنا به پیش بینی ها وتدابیرحکیمانة امام عسکری(ع) در مورد نحوه ای معرفی نمودن فرزند ش به خواص اصحاب و شیعیان خود، این موضوع یعنی معرفی و شناسائی آخرین حجت الهی(عج) و غیبت آن حضرت از انظار عمومی، به بهترین وجه در میان مردم توجیه گردید.
جریان غیبت حضرت، بنا به مصالحی، دردومرحلة کوتاه مدت و دراز مدت، انجام پذیرفت. با شهادت امام عسكرى(ع) درسال260 هجری، غیبت کوتاه مدت امام مهدی(ع) آغاز شد. اين غيبت به لحاظ اين كه از جهت زمانى محدود است، به آن غيبت صغرى مى گويند. و تا سال329 هجری قمری یعنی حدود 70 سال به طول انجاميد.
اين دوره، نقش بسيار مهمى در ايجاد آمادگى شيعه براى پیدایش غیبت بلند مدت یعنی ورود به دوران غيبت كبرى، داشته است.
در دوران غيبت صغرى گرچه امام از نظرها پنهان بود، اما كسانى بودند كه با آن حضرت در تماس بودند و سمت «نواب خاص» امام را داشتند؛ هر يك از شيعيان مى توانستند به وسيله «نواب» مشكلات و مسائل خود را به عرض آن حضرت برسانند و توسط آنان خود را دريافت كنند. گاهى گروهى از مردم به وسيله آن نايبان خاص به ديدار امام مى رسيدند. اين نايبان 4 نفرند و به «نواب اربعة» مشهورند.
آنان كه همگى از علما و بزرگان شيعه هستند به ترتيب عبارتند از:
1 - عثمان بن سعيد عمرى که ازسال260 تا سال 267 ه مقام نیابت خاصه را دارا بوده است.
2- محمد بن عثمان عمرى از هنگام وفات پدرش تاسال 305 ه. نماینده و نایب خاص حضرت بوده است.
3- حسين بن روح نوبختى از سال 305 ه- 326 ه. منصب نابت خاصه را دارا بوده است.
4- على بن محمد سمرى از سال 326 ه - 329 ه. دارای مقام نیابت خاصه بوده است.
هر يك از اين چهار بزرگوار در سامان دادن امور شیعیان و ايجاد آمادگى شيعيان براى پذيرش غيبت كبرى، نقش بسیار مهمی داشته اند.
باسپرى شدن این دوره، مرحلة غیبت طولانی مدت آغاز شد که تاكنون ادامه دارد و به امر خداوند تا هنگامی که زمينه های پذيرش رهبرى و حكومت جهانى حضرت از نظر عده عده، فراهم شود، ادامه خواهند داشت.
اين مرحله، بزرگ ترين ميدان آزمايش انسان ها و غربال مؤ منان و سنجش ايمان و عمل آنان است؛ در اين مدت طولانى ((حجت ))خدا در پشت پرده غيبت ، خورشيد گونه از پس ابرها، نور افشانى مى كند چنانکه در روایات اشاره شده است.
همچنانکه غيبت، به دو مرحله تقسيم مى شد، نيابت و مقام نمایندگی حضرت نيز دوگونه است ؛ يعنى داراى دو مرحله است:
1- نيابت خاصه که مربوط به دوران غيبت صغرى است.
2- نيابت عامه که مربوط به دوران غيبت كبرى است و به فقهأ جامع الشرایط اختصاص دارد.
در نيابت نوع اول، حضرت افراد خاصی را نمایندة خود قرار داده بود كه بااسم و رسم، آنها را معرفى نموده، و هر كدام را به وسيله نايب پيش از آن به مردم شناسانده بود. اما در نيابت عامه، بر اساس يك ضابطه كلى و معين كه امام خود به دست داده بود، اين مقام و اين نيابت به وسيله خود حضرت مهدى(عج ) به عالمان واجد شرايط تفويض شده است و ازمیان فقهأ هر فردى كه آن ضابطه را از همه جهت و در همه ابعاد دارا باشد یعنی فقیه عادل مدیر مدبر باشد، به عنوان«ولی فقیه» نايب امام شناخته مى شود، و از سوی حضرت، ادارة امور جامعة اسلامی را برعهده می گیرند.
خود حضرت ولی عصر(عج) این مسؤلیت خطیر را به عهدة فقهأ گذاشته و مردم را به اطاعت از آنان فرا خوانده است از خضرت نقل شده است که: واما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواه حديثنا فانهم حجتى عليكم وانا حجة الله عليهم.[1] در حوادث و رخدادهايى كه واقع مى شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شمايند، و من حجت خدا بر آنانیم.
از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت در ضمن حديثى فرمود: واما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا اهواه مطيعا لامرمولاه فللعوام ان يقلدوه.[2] هر يك از فقها كه مراتب نفسش دينش و مخالف هوى و هوسش و مطيع فرمان مولايش باشد بر عوام ، لازم است كه از او پیروی كنند. بدين ترتيب امور مسلمين در زمان غيبت كبرى به دست «ولى فقيه» قرار داده شده است كه با نظر او بايد انجام شود و همگان تابع تصمیمات مرجعيت و زعامت رسمی دینی یعنی؛ ولی فقیه، باشد.
مساءلة غيبت و مهدويت در بين مسلمانان، به خصوص شيعيان، داراى سابقه اى بس ديرين است و اذهان مسلمين به وسيله روايات نبوى و علوى، آشنا با اين حقيقت بوده است.
براساس احادیث وارده در منابع روائی شیعه، پيامبر(ص) خبر از وقوع غيبت و مسائل مربوط به آن داده اند. شيخ طوسى در اين باره مى گويد: اخبار شايع و رايج شايع و رايج رسيده از پدران مهدى عليهم السلام ، كه مدت ها قبل از وقوع غيبت ، صادره شده اند، دلالت بر امامت وى دارند؛ اخبارى كه گوياى آن است كه صاحب اين امر، غيبتى خواهد داشت ، و توضيح مى دهد كه اين غيبت چگونه خواهد بود، و چه اختلافاتى در آن واقع مى شود و چه حوادثى رخ خواهد داد، و خبر مى دهد كه او دو غيبت خواهد داشت و يكى از آنها طولانى تر از ديگرى خواهد بود و غيبت اول مدتش معلوم است اماغيبت دوم زمانش نامعلوم. وی در ادامه به يادآورى برخى از اخبار رسيده از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام درباره مهدى (عج ) و غيبت او مى پردازد.
[1] محاسن برقی، ج1، ص1، الفصول العشره، ص10، الغیبه طوسی، ص291.
[2] الاحتجاج، ج2، ص264، بحار الانوار، ج2، ص88.
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی در موضوع | لينک ثابت
پیشینة تاریخی جریان غیبت
موضوع غيبت و پنهان زيستى، پديدهاى بدیع و بی سابقه ای نيست كه براى اولين بار و تنها درباره آخرين حجت الهی، روى داده باشد بلكه این پدیده قبلا در میان اولیأ الهی سابقه داشته است. از روايات فراوان استفاده مىشود كه تعدادى از پيامبران بزرگ الهى، بخشى از زندگى خود را در پنهانى و غيبت بسربردهاند و اين امر به جهت حكمت و مصلحت خدايى بوده و نه يك خواسته شخصى و يا مصلحت خانوادگى.
شناخت پیشینه تاریخی غیبت دو اثر مثبت را به همرا دارد: یکی محسوس کردن موضوع برای سهولت پذیرش مردم یعنی مسئله غیبت یک پدیده جدید و نو ظهور نیست تا کسی بگوئید این مسئله غیر عادی است و با عقل سازگار نیست. دوم اتصال حوادث مشابه در سلسله تاریخ و استفاده از تجربه وحوادث گذشته در فهم مسائل آینده.
براساس آیات و روایات، موضوع غيبت يكى از سنتهاى دیرینة خداوندی در طول تاریخ بوده است که گاه گاهی در مقاطعی از تاریخ زندگی برخی انبیأ و اولیأ الهی دیده می شود. قرآن كريم نیز درآيات متعددی به این سنّت الهى در میان پیامبران گذشته اشاره نموده است[1] در روایات نیز از وقوع جریان غیبت در زندگی انبیای الهى، خبرداده شده است ازجمله از پيامبرانى همچون ادريس، نوح، صالح، ابراهيم، يوسف، موسى، شعيب، الياس، سليمان، دانيال و عيسىعليهمالسلام نام برده شده است[2] و هر يك از آن سفيران الهى به تناسب شرايط و مصلحت، مدتى را در غيبت بسر بردهاند که در این جا به چند نمونه اشاره می نمایم:
1. حضرت یونس(ع) بعد از اینکه امتش را تبلیغ کرد و آنها هدایت نشد و حضرت یونس آنها را نفرین کرد در حالی که اول این بود سیعه ای صدر بکار ببرد و تحمل کند و خداوند به جهت این ترک اول او را کیفر کرد و او را در شکم ماهی گرفتار کرد و مدت زیاد از میان قومش غائب بود.
2. حضرت صالح(ع) که مدت طولانی از میان مردم غائب بود و بعد از آمدن در میان مردم چون شکل و قیافه حضرت صالح تغییر کرده لذا مردم به سه دسته تقسیم شدند؛ یک عده منکر رسالت و نبوت حضرت شدند و یک عده شک کردند و یک عده هم پذیرفتند.
3. حضرت ادریس(ع) نیز مدتی غائب بود.
4. حضرت ابراهیم(ع) که تولد حضرت ابراهیم هم شبیه تولد حضرت مهدی بود و هم چون زمان کودکی که بعد از مدت ظهور می کند و رسالتش را انجام می دهد اینها نمونه هایی از سابقه ی تاریخی غیبت است.
با توجه به سابقة تاریخی جریان غیبت، در روايات ازموضوع غيبت حضرت مهدىعليهالسلام نیز به عنوان يكى از سنتهاى جاری در مورد پيامبران الهی ياد شده است و يكى از دلايل غيبت آن حضرت، اجرا شدن سنّت انبياءپیشین در زندگى حضرت مهدىعليهالسلام ذکر گردیده است.
در حدیثی امام صادقعليهالسلام می فرماید: به راستى كه براى قائم ما، غيبتى است كه مدت آن طولانى خواهد بود. راوى گويد: دليل اين غيبت چيست اى فرزند رسولخداصلى الله وعليه وآله؟ حضرت مىفرمايد: خداوند مىخواهد سنتهاى انبياء در غيبتهايشان درباره آن حضرت روى دهد.[3]
بنا براین غيبت امام مهدىعليهالسلام برای شیعیان آن حضرت یک امری نامأنوس و پدیدة عجیب و غیر منتظره ای نبوده است بلکه این موضوع سالها پيش از ولادت آن بزرگوار، واز سوی پيامبر اكرمصلى الله وعليه وآله و امامان معصوم (ع) تا امام عسكرىعليهالسلام مطرح گردیده است وحتی از بسیاری از خصوصيات آن و آنچه در زمان غيبت اتّفاق خواهد افتاد، و نيز وظايفى که مردم مؤمن در آن زمان به عهده دارند، خبر دادهشده است.[4] پيامبراکرم(ص) می فرماید: مهدى از فرزندان من است... براى او غيبتى خواهندبود تا آنگاه كه مردمان از دين خود گمراه شوند پس در آن زمان مىآيد مانند ستارهاى روشن و تابان، پس زمين را از عدل و داد پر مىكند همانگونه كه از ظلم و ستم آكنده باشد.[5]
زمینه های پیدایش غیبت
چنانچه اشاره گردید، یکی از نکات قابل تأمل در بحث غیبت، توجه به زمینه های پیدایش غیبت امام عصر(ع) است. دراین مورد تلاش های پیگیری از زمان پیامبراکرم(ص) تا امام عسکری برای پذیرش غیبت صورت گرفت و شیعه را در واقع آماده کرد برای پذیرش غیبت. از این نظر، نقش پیامبر و ائمه(ع) در هموار کردن مسیر برای پذیرش موضوع غیبت، بسیار مهم و کلیدی بوده است بگونه ای که اگر این زمینه سازی ها نبود و یکباره این اتفاق می افتاد، پذیرش آن برای مردم خیلی دشوار بود. شواهد تاریخی نیز نشان میدهد که مسئله تا چه حد نگران کننده و حساس بوده است
لذا از همان زمان آغاز غیبت کبری، جامعة شیعه درمورد غیبت، با حیرت و شبهات جدی مواجه گردید تا اینکه بزرگانی مثل مرحوم نعمانی، صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و دیگر بزرگان شیعه هرکدام کتاب هایی ارزشمندی در این رابطه برای رفع حیرت و پاسخ گوئی به سؤالات مردم تدوین نموده تا مردم روشن کردد.
با این حال شبهات و تردید ها در بین مردم وجود داشت از جمله شبهه در اصل تولد حضرت که تولد حضرت را زیر سؤال برده بود که در حال حاضر یکی از اختلافات جدی میان شیعه و سنی همین مسئله تولد حضرت مهدی است که روایات هم متاسفانه کم داریم آن هم روایات که از امام عسکری به ما رسیده باشد و کامل ترین نقل از جریان تولد ، همان نقل حکیمه خاتون عمه ی امام حسن عسکری است که ایشان حکیمه خاتون را دعوت می کند که امشب مهمان ما باش زیرا که آخرین حجت الهی پا به عرصه ی وجود می گذارد که جریان مفصل دارد و دیگر کسانی که این جریان را نقل کرده غلامان امام حسن عسکری است که شاهد اصل جریان تولد نبوده و فقط پسر دار بودن حضرت عسکری را نقل کرده اند.
هم چنین یک عده از شیعیان حضرت که از قم به سرپرستی احمد بن اسحاق خدمت حضرت رسیده بوده که چهل نفر بوده و وجوهات و سؤالات به محضر حضرت آورده بوده که از امام سؤال می کند که نائب شما از وجود مبارک شما کیست؟ حضرت عسکری فرزندش را به شیعیان نشان داد و آنها گفتند ما جمال دل آرا حضرت را دیدیم؛ حتی آنها سؤال می کنند که قرائن و شواهد آن چیست؟ که خود حضرت حجت جواب میدهد و آن آیه ی قرآن را می خواند «ونرید ان منّ علی الذین» ونیز می فرماید که من آخرین حجت الهی هستم و زمین را پر از عدل و داد می کنم و بعد فرمود ای احمد بن اسحاق بعد از دیدن با چشم دنبال علائم نگرد و ما تولد حضرت را روی این شواهد و قرائن می توانیم اثبات کنیم اما اینکه آثار و علائم حمل برای کسی حتی برای حکیمه خاتون مشخص نبوده و یکباره محقق شده است؛ این شبهه ای است که برای خیلی ها بوجود آمده است.
ولی موضوع چون مهم بود لذا اقتضای حکمت الهی این بود که این امر را مخفی نگهدارد چون جاسوسان عباسیان در جستجوی این مطلب بودند که اگر با خبر می شدند ممکن بود حضرت را در رحم مادر به شهادت برسانند ؛ مثل حضرت موسی که در کاخ فرعون به دنیا آمد و آن آثار حمل در مادر حضرت موسی دیده نمی شد با توجه به دوران خفقان فرعون و اینکه ستاره شناسان از وجود حضرت موسی خبر داده بودند لذا اقضای حکمت الهی این بود که این تولد مخفی بماند.
از این نظر، جریان ولادت و دوران حمل آخرین حجت الهی حضرت مهدی(عج)، نیز شباهت زیادی با حضرت موسی(ع) دارد.
حضرت مهدی همراه با پدرش پنج سال زندگی کرد که در این مدت نیزعلنی نبود و از نظرعامه مردم مخفی بود و جز اصحاب خاص، به سایر افراد فرزندش را نشان نمی داد. تا اینکه بارحلت امام عسکری(ع) غیبت صغری شروع شد.
این سؤال و شبهه وجود دارد که از نظر تاریخی، قرائن و شواهد چندانی براثبات ولادت حضرت مهدی وجود ندارد و یا اگر هم هست بسیار اندک و غیر قابل اعتماد است؟
اجمالا پاسخ نقدی این پرسش این است که، اساسا ما وقتی شرایط و جوحاکم برزمان ولادت حضرت مهدی(ع)را به درستی مطالعه وبازکاوی نمائیم، معلوم می شود که طبیعت مسئله چنین اقتضا می کند که شواهد و قرائن فراوانی برای این قضیه در دست نباشد. وبلکه باید گفت وقتی ما موضوع ولادت حضرت را با آن شرائط خفقان زمانی حاکم برعصر امام عسکری(ع) نگاه بکنیم تازه باید تعجب کنیم که چگونه این مقدار از شواهد و ادله به ما رسیده است! و این را باید نتیجة تدابیر ویژه و از شاهکار های امام عسکری(ع) دانست که آن حضرت این دو رسالت خطیر و سنگین، یکی: حفظ وجود آخرین امام و حجت الهی ازخطر مرگ. و دوم: معرفی وی به مردم را، چگونه توانسته است با این روش حکیمانه به انجام رساند.
اگر چنانچه حضرت فرزندش را به عنوان آخرین امام به همه مردم معرفی کند این کار بسیار دشوار است و احتمال درز این خبر به دستگاه خلافت وجود دارد و این با آن هدف اول یعنی حفظ آخرین حجت خدا سازگار نیست چون با آن وضعیت پلیسی شدیدی دستگاه خلافت که حتی خواص اصحاب امام عسکری، نامه ها و سؤال های شان را در داخل چوب عصا، به حضرت می رسانیدند، معلوم است که کنترل و مراقبت از بیت امام عسکری بسیار شدید بوده است. در این شرائط اگر دستگاه خلافت از وجود امام عصر (عج) با خبر می شد و حضرت را به قتل می رسانید.
در چنین وضعیتی،سیاست و شیوه ای امام عسکری بگونه بود که هم وجود فرزندش را حفظ کرد و هم بگونه ای رفتار کرد که شیعیان بعد از شهادت ایشان دچار گمراهی مطلق نگردد.
لذا امام عسکری در موارد خاص و بصورت مقطعی امام را معرفی کرد و فرمود اگر بخواهید دین و دنیای شما تباه نشود از ایشان اطاعت کنید و امام شما بعد از من این است و بعد از این روز هم نخواهید دید و آن هم به عنایت که من به شما دارم به شما نشان دادم.
بعد از شهادت حضرت عسکری غیبت صغری شروع شد در این زمان دشمنان دسترسی به حضرت نداشتند و از این طریق یعنی غیبت و غیر قابل دست رسی دشمنان به حضرت، وجود ایشان حفظ گردید.
[1] غافر، 58؛ فتح، 23 و اسراء، 77
[2] كمالالدين، ج 1، باب اول تا هفتم، ص 254 تا 300
[3] بحارالانوار، ج 52، ح 3، ص 90
[4] منتخب الاثر، فصل دوّم، بابهاى 26 تا 29، صص 312 تا 340
[5] كمالالدين، ج 1، باب 25، ح 4، ص 536
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی در موضوع | لينک ثابت
فرق دارد
خدادان باخداخوان فرق دارد
که دانا تا به نادان فرق دارد
موحد را به مشرک نیست نسبت
که انسان تا به انسان فرق دارد
مگو آلوده دامن هرکسی را
که دامن تا به دامن فرق دارد
مبر در خانه خود هرکسی را
که مهمان تا به مهمان فرق دارد
تو ای بلخی چرا آشفته حالی
که زندان تا به زندان فرق دارد
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی در موضوع | لينک ثابت
نويسنده مقالات وبلاگ: صمدی در موضوع | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
درباره وبلاگ

وبلاگ ((گام به گام بسوی ظهور)) به منظور سهم گیری در فرهنگ سازی و ترویج اندیشه مهدویت و ضرورت زمینه سازی برای تحقق ظهور امام عصر(عج) و نیز پاسخگوئی به شبهات(نقطه نطرات) و سؤالات مربوط به آن حضرت نظیر: دلائل طولانی شدن غیبت، وظیفه مردم در این راستا، محل سکونت حضرت، طول عمر، ازدواج حضرت، ارتباط و ملاقات باحضرت و... طراحی شده است.
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
نقد خلیفه دوم-(گدای اهلبیت)
جواب به شبهات وهابیت
نقد ی بر و هابیت
گفتگو با و ها بیان
برادران دینی
نویدصبح
سایت مؤسسه فرهنگی بشارت
نگاهی نو - (ناظر حسین زکی )
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
اندیشه ای مهدویت
اسلام حقیقی
مولای عشق
سیفی
نوشته هاي پيشين